نواب همايون نشده فرمودند كه اى غازيان : نواب ما اين مطلب را به خدمت آقاى خود حضرت امير المؤمنين عليه السلام عرض خواهيم نمود ، و آنچه مقرر بفرمايند از آن قرار عمل كرده خواهد شد .
حضرت ظل اللهى اين مطلب را نيت كرده خوابيدند كه حضرت امير المؤمنين در خواب فرمودند كه اى فرزند دغدغه مكنيد .
خود را به ما سپار « 1 » و عدو را به ذوالفقار * آنگه ببين كه شاه ولايت چه مىكند
على الصباح آوازه بينداز كه رومى آمده ولايت آذربايجان را گرفتهاند و ما مراجعت خواهيم كردن . بعد از آن كوچ كرده روانه شويد كه شما هنوز به قدر شش فرسنگ راه نرفتهايد كه شاهى بيگ خان از عقب آمده كشته خواهد شد و فتح و ظفر با شما خواهد بود .
پس حضرت ظل اللهى در آن شب امراى عظام [ را ] طلب نموده آنچه حضرت امير المؤمنين فرموده بود [ 244 ] به جهت امراى نقل كرده ، امراى عظام همگى به سجده افتاده شكرها كردند . بعد از آن عريضهاى از زبان ابراهيم ميرزا به اين مضمون فرمود نوشتند كه سلطان سليم با يك صد و بيست هزار نفر از لشكر روم داخل تبريز گرديده و ما فرار نموده به اردبيل رفتهايم همگى عريضه به نظر كيميا اثر مىرسد به ايلغار خود را برسانيد كه سلطان سليم ارادهء تسخير ولايت اردبيل دارد . پس عريضه را به چاپارى داده فرمودند كه امشب به سه فرسخى رفته توقف نمائيد و صباح وقت چاشت خود را به اردوى برسانيد و به سپاه قزلباش فرمودند كه على الصباح آنچه به كار آيد بار كنند و تتمه را در همين جا بگذاريد و وقتى كه رخصت فرمائيم كوچ نمائيد . پس مصلحت و تمهيد را درست نموده روز ديگر آن حضرت فرمودند كه سپاه قزلباش زد و خورد كرده « 2 » مراجعت
هامش
( 1 ) - اصل : سپاريد .
( 2 ) - اصل : از خود رد كرده .