هر گاه حضرت ظل اللهى اين جنگ را به ما مقرر فرمايد روانه شويم ، و وقتى خبردار گرديده بودند كه سپاه اوزبك بر سر خيمه و خرگاه سپاه طالش ريخته بودند كه ميرزا محمد با دويست نفر از خيمهها نشسته و ديگران « 1 » به اردو بازار پراكنده [ بودند ] ديگر فرصت يراق پوشيدن نشده همچون برهنه دست به قبضهء شمشيرها كرده در ميان سپاه اوزبك ريخته در وهلهء اول دويست نفر را به قتل آورده و دار و گير بلند شده . كوچم بهادر چون قزلباش را به آن دليرى ديده روى به صف سپاه خود نهاده روانه گرديد و ميرزا محمد نيز دستهاى خود را برهنه نموده از عقب روانه شده و دلدارى به سپاه خود داده گفت كه دغدغه نكنيد كه آن علم اژدها - پيكر حضرت ظل اللهى « 2 » است بلند شده و كومك از براى ما و شما خواهد فرستاد .
و دستها را از آستين بيرون آورده و مردانگى مىنمودند كه در آن وقت خبر سپاه اوزبك و جنگ ميرزا محمد و قليلى سپاه به حضرت ظل اللهى رسيده آن حضرت به اقبال دولت سوار شده و دورمش خان و حسن بيگ حلواچى اغلى [ را ] با سپاه قزلباش به كومك ميرزا محمد مقرر فرموده و ميرزا محمد با شصت نفر از سپاه طالش تا كمر برهنه شده و دوازده هزار نفر اوزبك را صف شكافته خود را بر روى تخته پل گرفته و جنگ مغلوبه گرديده و داد مردانگى داده بودند ، كه دورمش خان و حسن بيگ حلواچى اغلى نيز خود را رسانيده و راه قلعه مسدود شده و سپاه ظفرپناه قزلباش دور سپاه اوزبك را احاطه نموده و ميرزا محمد قريب به شصت هفتاد نفر را خود به قتل آورده .
القصه هشت هزار نفر اوزبك را به قتل آورده بودند و چهار هزار نفر اكثرى زخمدار لاعلاج به طرف تركستان فرار نموده روانه گرديدند ، كه ميرزا - محمد نيز با سپاه [ 242 ] ارادهء جنگ و تعاقب اوزبك نموده بودند ، كه حضرت ظل اللهى مانع شده و ميرزا محمد را با آنكه خون تمام بدن او [ را ] منجمد
هامش
( 1 ) - اصل : ديگرى .
( 2 ) - اصل : « ظل الهى » مكرر بود .