گردانيده بود ، آن حضرت او را در بر گرفته جبين او را بوسيده و تاج مرصع از سر مبارك برداشته بر سر او گذاشته و اسب جلوى از كتلهاى با زين مرصع به او بخشيده و سپاه طالش تمامى را خلعت شفقت كرده انعام مقرر فرمودند .
اما شاهى بيگ خان چون در بالاى برج مشاهدهء جنگ قزلباش و اوزبك كرده آن دليرى و مردانگى از سپاه قزلباش ديده بند از بند به لرزه درآمده فرمود كه دور قلعه را محكم بسته فرمود كه ديگر تردد بيرون نكنيد « 1 » و صبر نمائيد تا آنكه عبيد خان و پادشاهان تركستان بيايند .
اما سپاه قزلباش در پاى قلعه گاهى به سيبه كار كرده و گاهى به عيش و عشرت مشغولى داشتند و شاهى بيگ خان در ششدر غم فرو رفته از نيامدن سپاه هر روز بر او سالى مىگذشت . اما مقل خانم زوجهء او چون ديد كه ازين جنگ ، شاهى بيگ خان هراسى زيادى برداشته ، گفت كه اى خان ، هر گاه سپاه اوزبك بدانند كه اين قدر شما ترسيدهايد هرگز به جنگ نخواهند رفت ، ايشان را بايد دلدارى داد كه دلگرم بوده باشند ، كه در آن وقت ريشسفيدان و آتاليقان به خدمت آمده عرض نمودند كه حال سى هزار نفر درين قلعه مىباشند و آذوقهء يك روزه بيش نمانده و هر گاه نواب خان به جانب تركستان روانه شود و عبيد خان و پادشاهان با سپاه حاضر شده باشند ؛ نواب خان فى الحال مراجعت مىتواند كردن كه هنوز شيخ اغلى در ولايت خراسان بوده باشد كه با او جنگ كرده مستأصل نمايند . و الا سپاه اوزبك حاضر نبوده باشند ؛ بايد سپاه فراهم آورده در اول بهار به جانب « 2 » حركت فرمود و شاهى بيگ خان گفت بلى حركت خواهيم نمود . بعد از آن به نزد مقل خانم آمده و با او صلاح ديده مقل خانم گفت كه بارك اللّه اى خليفهء زمان ، هر گاه حركت نكنيد اين ننگ بر دودمان چنگيز خان تا قيامت خواهد ماند . و بعضى سخنها گفته كه او را پشيمان نموده ، شاهى بيگ خان به
هامش
( 1 ) - اصل : نكند .
( 2 ) - ظ : [ تركستان ] .