نواب همايون ما پادشاهى كل مازندران را به شما شفقت فرموده ارزانى خواهيم - داشتن و الا تغافل نمايند شما را نيز مثل حسين كياى چلاوى در قفس مقيد نموده به آتش قهر نواب [ 230 ] همايون ما خواهيد سوخت .
چون رقم مبارك اشرف به آقا رستم رسيده ؛ در جواب گفته بودند كه ما را به پادشاهى « 1 » رجوع نبوده و نيست و دست ماست و دامان شاهى بيگ خان . و كرا حد و ياراى آنست كه با مثل شاهى بيگ خان جنگ تواند نمود .
پس فرستاده مراجعت كرده به خدمت حضرت ظل اللهى رسيده آنچه آقا - رستم گفته بود ، به عز عرض رسانيده و غضب بر آن حضرت مستولى گرديده اراده فرمود كه به مازندران رفته آقا رستم را به جزاى عمل خود موأخذه « 2 » فرمايند ، كه امراى عظام به عرض رسانيدند كه چون با جاه و جلال درين وقت به ارادهء جنگ شاهى بيگ خان حركت فرمودهايد ؛ اول دفع اوزبك لازم گرديده ان شاء اللّه تعالى بعد از فتح اين سفر خير اثر ، مرشد كامل صاحب اختيارند .
پس حضرت ظل اللهى فسخ رفتن مازندران فرموده بعد از آن اردوى گردون - شكوه به جانب بسطام و مزينان « 3 » به حركت آمده و حضرت ظل اللهى حسين - بيگ لله و ميرزا محمد طالش [ را فرمودند ] دو هزار نفر از سپاه ظفر شعار قزلباش برداشته پيشتر روانهء دار المؤمنين سبزوار گردند ، و ايشان روانه شدند .
و اما در زمان سلطان حسين ميرزاى بايقرا و حسن پادشاه ، سيد مختار نامى كه در ولايت جبل عامل روم سكنا داشته و شيعهء يك رنگ حضرت امير المؤمنين ( ع ) بوده ، شنيده بود كه در هرات سلطان حسين ميرزا ارادهء رواج مذهب [ ائمهء ] اثنى - عشريه عليهم السلام دارد . سيد مختار چهل خانه از اقوام خود را با كوچ و بنه برداشته روانه گرديد . چون به بلدهء طيبهء سبزوار رسيدند ؛ مذكور شد كه روزى - سلطان ، كل مردم هرات را فرمود كه در مسجد جامع جمع « 4 » نموده ، ارادهء خطبه
هامش
( 1 ) - اصل : ما را پادشاهى .
( 2 ) - اصل : مآخذه .
( 3 ) - اصل : مزنيان .
( 4 ) - ظ : جمعيت .