تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
در خيال هفده سال بوده و حساب را داشته انتظار مىكشيد كه سه چهار سال قبل ازين آواز طنطنهء رواج مذهب اثنى عشرى و پادشاهى حضرت ظل اللهى به گوش او رسيده ، و درين وقت آوازهء موكب همايون را به اين سمت شنيده و فرار جماعت اوزبك را نيز مشاهده نموده چون به حساب خود رسيده ؛ سال هفدهم بوده . تمامى مردم سبزوار را طلب نموده گفت كه حكايت تشيع مردم اين ولايت بر عالميان ظاهر است و حال فرزند حضرت امير المؤمنين و رواج دهندهء مذهب اسلام به اين ولايت مىآيد ؛ و ما بندگان پيشكشى قابل آن حضرت نداريم مىبايد اتفاق نموده تا آمدن پادشاه شيعه ؛ اوزبكان را به قتل آورده سرهاى ايشان را به رسم پيشكش در خدمت آن حضرت گذرانيده و مردم تمامى قبول نموده با او بيعت كردند . اما يكى از سنيان اين خبر را شنيده و به خدمت سيد خواجه حاكم آنجا آمده آنچه شنيده بود عرض نمود كه سيد خواجه گفت كه هر گاه بىآنكه [ 232 ] ازو حركتى واقع شود ، ما خواسته باشيم كه در مقام انتقام در آئيم ؛ او خواهد - گفت كه اين حكايتها را دشمنان از براى من ساخته‌اند و شرع در ظاهر حكم مىنمايد و تقصيرى از من واقع نشده ، كه در اين وقت اوزبك معتمدى به خدمت سيد خواجه آمده و حكايت سيد مختار و مردم سبزوار را عرض نمود ، كه سيد خواجه فرمود كه سه هزار كس از سپاه اوزبك شهر را تاخت و تالان نموده و مردم را به قتل رسانيده كه سيد مختار نيز خبردار گرديده فرمود كه مردم شهر به بالاى بامها رفته به ضرب تير و تفنگ و سنگ اوزبك را هلاك كنند و مردم سبزوار مردانگى مىنمودند و سپاه شوميهء اوزبك زورآور شده كار بر مردم شهر تنگ شده بود كه در آن وقت حسين بيگ لله و ميرزا محمد طالش با دو هزار نفر از سپاه ظفر شعار قزلباش رسيده جنگ مغلوبه گرديده و سيد مختار فرمود كه دروازهء نيشابور را بسته ، و چون دو هزار و پانصد نفر از سپاه اوزبك به قتل رسيده بود ؛ سيد خواجه لا علاج شده اموال و اسباب و كوچ و خانهء خود را گذاشته و از دروازهء ديگر فرار