تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
به نام نامى حضرات ائمهء معصومين ( ع ) نموده ، چون خطيب به منبر رفته شروع در خطبه كرده ، هنوز به اتمام نرسيده بود كه مردم هرات از جاى در آمده خطيب را از بالاى منبر كشيده پاره پاره كردند . سلطان بىدماغ شده به امير علىشير فرمودند كه مردم هرات بسيار بىحيا و بىادب بوده‌اند و بىادب هم شده‌اند ؛ بايد اكثر ايشان را به جزا رسانيد . امير علىشير عرض نمود كه هر گاه نواب پادشاهى خواسته باشند ؛ بايد كه اين خيال‌ها را به خاطر شريف راه ندهند . القصه آن ارادهء به حق ، سلطان را ممكن نشده سيد مختار از غصه بر خود پيچيده و به طرف مشهد مقدس به سجده افتاده گفت كه يا حضرت امام رضا و امام ضامن ( ع ) من از جبل عامل به اميد رواج مذهب به حق ائمهء اثنى عشر به اين ولايت آمده‌ام و حال ازين خبر نااميد گشته نه روى ماندن اين ولايت دارم و نه روى رفتن . اى امام غريبان و اى غريب خاك خراسان ؛ من نيز غريب و سرگردان مانده‌ام . تو راهى به اين غريب بنماى . و سيد را سنهء خوابى در ربوده ، كه حضرت امام رضا در خواب سيد آمده فرمودند كه اى سيد شما با اقوام در بلدهء سبزوار سكنى نمائيد و دو كلمه به سلطان - حسين ميرزا نوشته بفرستيد كه ما به او فرموده‌ايم كه ولايت سبزوار را به خرج مدد معاش شما واگذارد و رواج مذهب به حق اثنى عشريه او را ممكن نيست و شما صبر نمائيد كه بعد از هفده سال ديگر يكى از فرزندان ما ، رواج مذهب به حق اثنى عشريه خواهد داد و به اين ولايت خواهد آمد و خطبهء نام ما را خواهيد - شنيد . سيد مختار از خواب بيدار شده يا امام يا امام گويان ، آنچه حضرت فرموده بود عريضه نوشته به خدمت سلطان حسين ميرزاى فرستادند و بعد از مطالعه ، سلطان فرمودند كه رقم نوشتند كه ولايت سبزوار به مدد معاش سيد مختار و اقوام او مقرر فرموديم و عمال و كدخدايان و ارباب و اهالى زيارت نمودند و از مضمون آن مطلع گرديدند ، همگى در خدمت و جان‌سپارى سيد مذكور مىافزودند . و سيد مختار