بهادر رستم ملك تركستان است . هر گاه حال حاضر مىشد ، [ مىديد ] كه رستم چگونه رنگ باخته است و ترسيده است . بياقو بهادر گفت كه من جنگ قزلباش را ديدهام و شما نيز خواهيد ديد و معلوم خواهد شد . اين بگفت و روانه گرديد .
اما سيد محمد چون شنيد كه ميرزا محمد با هزار نفر مىآيد ؛ با خود گفت كه هر گاه جنگ نكرده فرار نمايم ؛ من بعد در خدمت خان اعتبارى نخواهم داشتن . پس هزار و هفتصد كس از سپاه اوزبك برداشته به استقبال بيرون آمده در چهار فرسنگى به ميرزا محمد رسيده و جنگ در گرفته ميرزا محمد طالش جنگ مردانه كرده هشتصد نفر اوزبك را به قتل آورده بود كه سيد محمد فرار نموده به سمنان رفته كه كوچ و خانهء خود و اوزبك را برداشته روانه « 1 » گردد ، كه مردم سمنان اتفاق نموده بر سر خانههاى ايشان ريخته شروع در گيردار كرده بودند كه ميرزا محمد طالش رسيده جمعى كثير از اوزبك را به قتل آورده ، كه سيد محمد با صد نفرى از اوزبك به هزار فلاكت فرار نموده روانهء دامغان گرديدند . بعد از آن ميرزا محمد سرهاى سپاه اوزبك را به خدمت نواب ظل اللهى فرستاده خود از عقب سيد محمد روانه گرديد .
چون عريضهء ميرزا به نظر كيميا اثر رسيده معلوم گرديد كه ميرزا محمد از عقب سيد محمد رفته مقرر فرمودند كه حسن بيگ حلواچى اغلى از عقب ميرزا - محمد رفته [ 228 ] در هر جاى كه او را ببيند نگاه دارد . و حلواچى اغلى روانه شده در نزديكى دامغان به ميرزا محمد رسيده گفت كه امر از مرشد كامل است كه در همين جا توقف نمائيم تا رسيدن آن حضرت . و در آنجا منزل نموده بودند كه حضرت ظل اللهى به سمنان تشريف آورده و به احوال عجزه و رعايا رسيده ، اكثرى را به انعامات و سيورغالات شفقت فرموده و از آنجا كوچ فرموده با جاه و جلال روانهء دامغان گرديده .
هامش
( 1 ) - اصل : برداشته به استقبال بيرون آمده روانه گرديد .