اما خليل آقا و تاجلو بهادر از آن منزل روانه گرديده چون داخل هرات شدند ؛ به خدمت شاهى بيگ خان رفته بعد از كرنش نامه را داده چون خوانده شد ؛ خليل آقا گفت كه مرشد كامل و فرزند امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد كه شما چندين مرتبه فرموديد كه به زيارت مكهء معظمه مىآئيم و در آمدن تعلل نموده تشريف نياوردند و حال نواب همايون ما با جاه و جلال به استقبال شما بيرون آمده به اقبال دولت روانهء آن صوب است ؛ من بعد ديگر مگوئيد كه بايست ما را خبر نمود .
چون شاهى بيگ خان اين سخن را شنيد ، غضبناك گرديده فرمود كه خليل - آقا را برده مقيد [ 227 ] و محبوس كرده .
و اما نواب ظل اللهى از طهران كوچ فرموده چون در منزل خوار نزول اجلال واقع شد ؛ فرمودند كه حسن بيگ حلواچى اغلى سيصد نفر برداشته روانهء پل كرپى « 1 » گرديده . بياقو بهادر « 2 » از آمدن سپاه قزلباش خبردار گرديده به جنگ بيرون آمده ، حلواچى اغلى جنگ نمايانى كرده چهارصد نفر از سپاه اوزبك را به قتل آورده و بياقو بهادر با قليلى « 3 » از اوزبك فرار نموده روانهء سمنان گرديدند .
و حلواچى اغلى سرهاى سپاه اوزبك را برداشته به خدمت حضرت ظل اللهى آمده آن حضرت او را تحسين نموده فرمودند كه ميرزا محمد طالش با هزار نفر به سمنان رفته سيد محمد « 4 » داماد شاهى بيگ خان كه در آنجا حاكم است گرفته به درگاه معلى آورد . چون ميرزا محمد مرخص گرديد روانه گرديد ؛ حسين بيگ لله را نيز با دو هزار كس از عقب او مقرر فرمود .
اما بياقو بهادر به سمنان آمده و آنچه گذشته بود به سيد محمد گفته كه حال صرفه در ايستادن نيست بيا خود را به خدمت خان برسانيم .
سيد محمد گفت كه من مكرر از شاهى بيگ خان شنيدهام كه مىگفت بياقو -
هامش
( 1 ) - اصل : يول كوپرى .
( 2 ) - اصل : هر گاه بياقو بهادر .
( 3 ) - اصل : يا قليل .
( 4 ) - حبيب السير صفحه 506 : داماد شاهى بيگ خان را احمد سلطان داروغهء دامغان ذكر مىكند .