دست نامه را گرفته و به منشى داده و او به آواز بلند نامه را خوانده و شاهى - بيگ خان به خنده در آمده گفت كه اى ياران بشنويد كه نواب ما در چه خياليم و شيخ اغلى در چه فكر است ! نواب ما تمام بزرگان تركستان را جمع نموده و گفت كه ارادهء زيارت مكهء معظمه دارم و چندين مرتبه به او اعلام فرمودهام باز چنين نوشتههاى ناموجّه به نواب ما مىنويسد . ظاهر مىشود كه خدماتى كه نواب ما فرمودهاند به جاى نياورده است . به شيخزاده فرمودند كه به شيخ اغلى داروغهء عراق بگوئيد كه چون شما هميشه در نوشتهها ضعيف نالى و التماس مىنمائى نواب ما را ترحمى به خاطر رسيده فرموديم كه چند روزى حكومت كرده در ظل حمايت ما بوده باشيد ؛ و قبل ازين مقرر فرموده بوديم كه پلهاى شكسته و راههاى خراب را تعمير نموده اقامت و سيورسات در هر منزل حاضر نمائيد كه سپاه دريا خروش نواب ما به آسانى عبور نمايند ؛ باز اين چه عريضه است كه به درگاه عالم مطيع ما فرستادهاند ! .
شيخزاده گفت كه بندگان را چه قدرت است كه توانيم اين قسم سخنها را به خدمت آن حضرت عرض نمود ؛ آنچه خان مىفرمانيد نوشته به مصحوب كس خود روانه نمائيد . پس شاهى بيگ خان نامه نوشته و به مصحوب تاجلو بهادر به اتفاق شيخ زادهء لاهيجى روانهء درگاه جهانپناه نموده و ايلچيان وارد اردوى معلى گرديده به شرف پابوس حضرت ظل اللهى مشرف گرديده ، و تاجلو بهادر نامه را به نظر مبارك اشرف رسانيده چون نامه خوانده شد ؛ غضب بر آن حضرت مستولى گرديده فرمودند كه دو كلمه در جواب نامهء شاهى بيگ خان بنويسند به اين مضمون كه :
چون فرمودهاند كه راهها و پلها را تعمير نموده اقامت حاضر نمائيم ؛ مدت مديد است كه آنچه فرمودهاند مهيا شده است سبب از تشريف نياوردن چيست ؟ به هر - حال شما را اعلام نموده خود نيز با جاه و جلال روانهء استقبال است . [ 226 ] و خليل آقاى صوفى را به اتفاق تاجلو بهادر روانهء خدمت نمود . چون ايلچيان روان
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٣٧