ظل اللهى مقرر نمود كه شيخزاده ، جان وفا ميرزا را با نامه به نزد شاهى بيگ - خان برده و جواب گرفته مراجعت نمايند و فرمود كه نامه را به اين مضمون بنويسند كه :
بر راى جهان آراى مهر انجلاى خان كلان و سلطان دوران و خلف سلسلهء چنگيز خان پادشاه باستقلال كل تركستان و خراسان شاهى بيگ خان مخفى نماناد كه در اين وقت شفقت فرموده دو كلمهاى در باب تعمير پلها و راهها نوشته بودند رسيد . و عالى قدرا ، پلها و راهها و سورى و ما يحتاج در هر منزل سرانجام نموده منتظر مقدم شريف است ، نهايت جمعى از سپاه اوزبك به اتفاق جان وفا ميرزا و بياقو بهادر به تاخت ولايت يزد و كرمان آمده اموال مسلمانان را تاخت و تاراج نموده جمعى از مسلمانان را به قتل آوردهاند ! اين خلاف شرع حضرت رسول است و بر آن خان عالى شأن لازم است كه منع نموده نگذارد كه خون مسلمانان به ناحق ريخته شود كه آخر اجر آن به روزگار نوابخانى اثر خواهد كردن و من بعد هم تواند دوستى در ميانه استحكام داشته باشد و الا آنچه حضرت بارى تعالى تقدير كرده همان روى خواهد داد و الدعا .
پس شيخزادهء لاهيجى جان وفا ميرزا را برداشته در هرات به خدمت شاهى - بيگ خان رسيده ، چون جان وفا ميرزا را ديده به بزرگان اوزبك گفته كه پيش ازين به شما گفته بوديم كه شيخ اغلى قدرت بر قتل جان وفا ميرزا ندارد ! همهء بزرگان تصديق سخن شاهى بيگ خان نموده و او جان وفا [ 225 ] ميرزا را دريافته و احوالها پرسيده ، اما دانست كه ايلچى يكى از علماى عصر است متوجه او نشده و شيخزاده طرفه مرد بد هيبتى را به نظر در آورده با خود گفت كه خداوندا تو از شر اين مرد بد هيبت نواب ظل اللهى و مردم ايران را نگاه دار . و بعد از شربت و طعام شيخزاده نامه را بيرون آورده شاهى بيگ خان ناپاك به استقبال « 1 » تمام به يك
هامش
( 1 ) - ظاهرا كلمه تحريف شده است و احتمالا استقلال بوده به معنى استبداد .