تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
وفا ميرزا صورت بسيار مهيبى داشته چون داخل بارگاه گرديد به هيچ طرف نگاهى نكرده سرى به زير انداخت و حضرت ظل اللهى متوجه او گرديده احوال آمدن ايران را پرسيده او جواب نمىگفت . آن حضرت مقرر فرمودند كه بند زنجير او را برداشته به مهمان‌دار سپارند ، و سلطان ابراهيم ميرزا تمامى احوال جنگ اوزبك را به عرض اقدس رسانيد ، و آن حضرت شفقت‌ها نسبت به ميرزاى مشار اليه و حلواچى اغلى فرموده به عيش و عشرت مشغول گرديدند . اما بياقو بهادر چون فرار نموده بود به خدمت شاهى بيگ خان رسيده آنچه گذشته بود به عرض رسانيد « 1 » كه شاهى بيگ خان را بد آمده گفت كه هر گاه شما كشته مىشديد بهتر ازين بود كه جان وفا ميرزا را به دست رافضيان داده خبر آورده‌ايد . فرمود كه نامه‌اى به اين مضمون به شيخ اغلى بنويسند كه : معلوم حكومت پناه اسمعيل ميرزا داروغهء ملك عراق بوده باشد كه چندين مرتبه است كه نواب ما شما را اعلام داشته‌ايم كه پل‌هاى شكسته [ 224 ] و راههاى عراق را تعمير « 2 » نموده و سيورسات و ما يحتاج سپاه دريا خروش نواب ما را در هر منزل سرانجام نموده و حسن خدمت خود را ظاهر سازند ، خبرى از آن حكومت پناه به سمع همايون ما نرسيده . به هر تقدير آنچه حسب الأمر نواب ما مقرر شده عمل كرده سكه خطبه به نام ما بخوانند كه بعد از آنكه خدمت آن حكومت پناه مرضىّ نواب ما گردد ، حكومت عراق را به ايشان ارزانى خواهيم داشتن و الا سياست گوناگون دربارهء ايشان مقرر خواهيم فرمودن و الدعا . پس نامه را به مرد اوزبكى داده روانه نمود . چون ايلچى به خدمت نواب ظل اللهى رسيده به پابوس مشرف گرديده و نامه خوانده شده ؛ آن حضرت تبسم فرموده ايلچى را به مهمان‌دار سپرده و شيخ زادهء لاهيجى كه مجتهد عصر بوده ، حضرت
هامش
( 1 ) - اصل : رسيد . ( 2 ) - اصل : تأمير .