داده روانه نموده او به خدمت جان وفا ميرزا آمده و آنچه گذشته عرض نمود .
جان وفا ميرزا پرسيد كه در اين شهر چند هزار خانوار مىباشند ؟
اوزبك گفت كه من از شاه نعمت اللّه احوال پرسيدم او گفت كه در اوايل بيست هزار خانه بودهاند و الحال زياد شدهاند .
پس جان وفا ميرزا به قوشقر بهادر فرمود كه دو نفر برداشته به نزد شاه نعمت - اللّه رفته وجه توجيه خانهاى يك تومان را گرفته مراجعت نمائيد . و كس فرستاده كه سپاه اوزبك دست از تاخت برداشته بيايند . اگر چه مىدانست كه ديگر آبادانى نمانده است ، نهايت منت بر شاه نعمت اللّه گذاشته بود و قوشقر بهادر داخل يزد گرديده و شاه نعمت اللّه او را محبت بسيارى نموده و ده روز مهلت خواسته بود .
اما بياقو بهادر كس به نزد جان وفا ميرزا فرستاده كه اين همه ماندن و معطلى ندارد ، و پاى تخت شيخ اغلى نزديكست مبادا كه سپاه قزلباش آمده چشمزخمى روى دهد و مذكور مىشود كه مال بىنهايت به دست شما آمده البته مالها را برداشته روانهء اين صوب شويد .
جان وفا ميرزا جواب گفته بود كه شاه نعمت اللّه يزدى ، مال امانى به جهت ما توجيه انداخته است درين دو سه يوم آن وجه را گرفته خواهم آمد .
چون جواب به بياقو بهادر رسيده باز كس فرستاده كه به سر عزيزان خان كلان شما را قسم مى دهم كه خام طمعى را واگذاشته چون نوشته به شما مى رسد در دم روانه شويد كه من بعد صرفه نيست كه بمانيد . باز جان وفا ميرزا [ 221 ] در جواب نوشته كه خواهم آمد .
و چون روز وعده شده شاه نعمت اللّه شراب و كباب و سازنده و نوازنده به جهت قوشقر بهادر حاضر نموده و به قدر هزار تومان نقد به جهت او فرستاده گفت كه ده يك شما خواهد بود .
قوشقر بهادر چون هزار تومان را ديده كس شاه نعمت اللّه را تحسين نموده و
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٣١