سلطان ابراهيم ميرزا برادر آن حضرت عرض نمود كه هر گاه مقرر فرمايند بنده اين خدمت را به تقديم مىرسانم . و حضرت ، حسن بيگ حلواچى اغلى [ را ] با پنج هزار كس به اتفاق سلطان ابراهيم ميرزا مقرر نموده فرمودند كه هر گاه به طبس هم رفته باشند ، [ 219 ] كه بايد ايشان را به دست آورده و سپاه قزلباش را فرمود كه بايد هر يك دو اسبه روانه شويد و سفارشها فرموده كه سلطان ابراهيم - ميرزا و حسن بيگ تدارك كرده و به پابوس مشرف گرديده از راه ولايت نائين به جانب يزد روانه گرديدند .
و اما جان وفا ميرزا خود در پاى قلعه نشسته و سپاه را به تاخت فرستاده و مردم ، آن سر حد را از اعراب و غيره تاراج نموده جمعى كثير را به قتل آورده و اكثر مردم ، كوچ و خانهء خود را برداشته فرار نموده و بعضى را نيز اسير كرده و لواى ظلم برافراخته بودند .
چون شاه نعمت اللّه اين خبرها را شنيده به گريه و زارى درآمده به موسى - بيگ گفت كه مىترسم كه سپاه اوزبك اسير و اموال مسلمانان را برداشته روانه گردند ؛ اگر چه عريضهء ما و قاصد ما حال به خدمت نواب اشرف رسيده است و آن حضرت كومك از براى ما خواهد [ فرستاد ] و اما از تاريخ قاصد تا آمدن سپاه قزلباش بيست و شش روز خواهد كشيد و معلوم نيست كه سپاه اوزبك درين مدت در اين جا بمانند . مىبايد لعبى باخت كه ايشان بمانند ، تا آمدن سپاه قزلباش .
موسى بيگ گفت كه فردا در مجلس جانقى زده سخن اوزبك را در ميان خواهيم آورد ؛ شما بگوئيد كه جان وفا ميرزا جوان شجاعى است و به آسانى دست ازين ولايت بر نمىدارد . ما چرا تمام مردم اين ولايت را به كشتن و مالهاى مردم را به تارج بدهيم ، من توجيه نموده خانهاى يك تومان گرفته به جهت جان وفا - ميرزا خواهيم فرستاد كه اين قدر آزار مردم نكند . و ما در جواب خواهيم گفت
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٢٩