و مردمى كه در بالاى باره برآمده بودند ؛ مشاهدهء ايشان كرده در همان جا فرود آمده كس به نزد شاه نعمت اللّه فرستاده پيغام داد كه چون [ شيخ ] اغلى به طبس آمده حاكم آنجا را به قتل آورده ما را نيز مطلب با حاكم خواهد بود ، و با مردم رعيت كارى نخواهيم كرد . هر گاه حاكم را گرفته به جهت ما فرستيد ، مراجعت مىنمائيم و الا بعد از آنكه اين شهر و قلعه را به جبر « 1 » متصرف شويم يك نفر را زنده نخواهيم گذاشتن .
چون پيغام به شاه نعمت اللّه رسيد ؛ در جواب گفت كه حال هزار نفر از سپاه پادشاهى درين شهر باشند ما را چه قدرت آن است كه حاكمى كه پادشاه تعيين كرده - باشند ، گرفته براى شما بفرستم .
چون اين خبر به جان وفا ميرزا رسيد ، فرمود كه يورش « 2 » به حصار انداخته ، كه جوانان بافقى تفنگچى كه در آنجا مستحفظ بودند ، به ضرب گلوله جمعى را از سپاه اوزبك به قتل آورده جان وفا ميرزا دانست كه از يورش كارى نمىتواند ساختن ؛ دست از يورش برداشته فرمود كه حوالى يزد را تاخت نمايند ، كه سپاه اوزبك در آن ولايت پهن شده تا حوالى نائين را تاخت و تاراج نموده مراجعت كرده .
اما شاه نعمت اللّه و موسى بيگ عريضهاى در باب آمدن اوزبك به پايهء سرير خلافت مصير نوشته قاصد روانه نمودند . و اردوى كيهانپوى در چمن سلطانيه نزول اجلال داشتند ، كه قاصد رسيده و عريضه به نظر كيميا اثر حضرت ظل اللهى رسانيده غضب بر آن حضرت مستولى گرديده فرمودند كه يك جوانى مىخواهم كه به يزد و كرمان رفته جان وفا ميرزا را و بياقو بهادر [ را ] گرفته به درگاه معلى حاضر نمايد و آنچه سپاه اوزبك از مال و اسير مسلمانان گرفته باشند ؛ از ايشان گرفته به صاحبان تسليم نمايد .
هامش
( 1 ) - اصل : بجبرا .
( 2 ) - اصل : يرش .