تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
و آن اوزبك را خلعت شفقت فرموده روانه نمودند و با جاه و جلال كوچ فرموده به جانب سلطانيه روانه شد . اما شاهى بيگ خان ، عبيد سلطان و محمد تيمور پسر [ ان ] خود را سردار نموده روانهء استراباد نمود . و چون خبر سپاه اوزبك به بديع الزمان ميرزا رسيد ، در سلطانيه به پايهء سرير خلافت مصير رسيده بود . حضرت ظل اللهى مقرر فرمود كه امراى عظام ميرزا را استقبال [ 206 ] نمايند . امراى عظام ميرزا را استقبال نموده به اعزاز تمام او را داخل بارگاه گردون اساس كرده ، ميرزا سجده و كرنش به جاى آورده ارادهء پابوس نمود كه حضرت ظل اللهى آغوش شفقت گشوده او را دربرگرفته و نزديك مسند مبارك او را جاى داده احوال‌هاى جنگ و رنج راه از ميرزا پرسيده فرمودند كه در وقتى كه شاهى بيگ خان به بلخ آمده بود بايست كه به نواب ما اعلام نمائيد كه سپاه نصرت - دستگاه فرستاده كه سپاه اوزبك را با شاهى بيگ خان بنات النعش وار پراكنده سازند . ميرزا عذرها عرض نمود كه آن حضرت شفقت‌ها نسبت به ميرزا فرمودند و اخراجات هر روزه به جهت سركار ميرزا مقرر نمود . و اما مظفر حسين ميرزا به ميان ايل تركمان رفته و قدرى سپاه برداشته و به جنگ عبيد سلطان آمده بعد از اندك مجادله سپاه اوزبك جمعى از سپاه ميرزا را به قتل آورده و ميرزا نيز در آن جنگ به قتل آمده « 1 » و عبيد سلطان باز استراباد را به خواجه مظفر توپچى داده روانهء ولايت سبزوار گرديد . و چون ابن حسين ميرزا از آمدن سپاه اوزبك خبر يافته ، كس به مشهد مقدس فرستاده به نزد كپك حسين ميرزا و او را از آمدن عبيد سلطان خبردار گرديده « 2 »
هامش
( 1 ) - مظفر ميرزا بعارضهء صعب مبتلا گشت و درگذشت ، ( حبيب السير ج 4 ص 391 ) . ( 2 ) - ظ : كرده و يا گردانيده .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 311 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب