پس خطيب قسم ياد نمود كه من خبر از خود ندارم و اين سخن را دانسته نگفتهام ، كه شاهى بيگ خان فرمود كه اى رافضى ، پس از غيب اين نام را بر زبان شما جارى ساختهاند ؟ و نواب ما درين ولايت پادشاهى نخواهيم كردن ؟ شما رافضى بودهايد و شيخ اغلى مال بسيارى از براى تو فرستاده و مردم هرات نيز تو را فريب دادهاند كه اين قسم حرفها در برابر ما بگوئيد .
جماعت هرات كه سنى بودند قسم ياد نموده عرض كردند كه اين مرد خطيب مسلمان است و اين سخن را دانسته نگفته و سهوى بر زبان او جارى شده .
اگر چه شاهى بيگ خان دانست كه اين سخن از عالم غيب بر زبان خطيب آمده و ايشان راست مىگويند ، از براى مصلحت وقت فرمود كه خطيب را به قتل آورده بعد از آن مقرر نمود كه سپاه اوزبك تمام بازار هرات را تاخت نموده رقمها به اطراف ولايت خراسان نوشته فرستادند كه جميع حكام و داروغگان روانهء درگاه نواب ما گرديده تخلف نورزند ، و هر كس اطاعت نكند سر او را به درگاه ما بفرستند . و اما فرمود كه نامهاى به نواب كامياب به اين مضمون بنويسند « 1 » كه :
بر راى اسماعيل ميرزاى داروغهء عراق مخفى نماناد كه در اين وقت نواب همايون ما بارادهء شكار به اقبال دولت وارد دار السلطنت هرات [ 205 ] گرديده و ارادهء زيارت مكهء معظمه و مدينهء مشرفه در خاطر نواب ما خطور كرده طريقه آنكه آن حكومت پناه هر گاه در ولايت عراق در سر راههاى عبور نواب ما پلى شكسته باشد و يا راهى ناهموار بوده باشد تعمير نمايند كه به آسانى سپاه قيامت اثر ما عبور نمايند .
بيت
ما را طمع به ملك عراق خراب « 2 » نيست * تا مكه و مدينه نگيرم حساب نيست
هامش
( 1 ) - اين نامه مربوط به سال 916 است ( ر ك : فارسنامه ناصرى ) .
( 2 ) - اصل : ملك خراب عراق .