بيت
هر روز يكى ز در درآيد كه منم * خود را به جهانيان نمايد كه منم
چون كار جهان برو قرارى « 1 » گيرد * ناگاه اجل ز در درآيد كه منم
چون رباعى خوانده شد ، مردم خروش برآوردند ، به ايذا « 2 » و آزار آن طفل درآمده ، به شاهى « 3 » بيگ خان نيز تأثيرى كرده فرمود كه دايرهاى كه آن طفل در دست داشته از دست او گرفته اين قدر بر فرق او زدند كه آن طفل بىچاره [ 204 ] هلاك گرديده و شاهى بيگ خان بىدماغ داخل شهر گرديده ، فرمود كه اعيان و بزرگان هرات در مسجد جامع جمع شوند و خود نيز به مسجد آمده و خطبهء پادشاهى خوانده و در وقت نماز خود امامت مردم كرده نماز گزارده « 4 » شد و خطيب بر بالاى منبر رفته حمد و ثناى خداى عز و جل به جاى آورده و منقبت حضرت رسول اللّه نموده و مدح چاريار نيز كرده و بعد از آن به مدح شاهى بيگ خان در - آمده ، گفت كه اميد سالهاى بسيار و قرنهاى بىشمار سايهء معدلت خان و افراسياب دوران و وارث ملك چنگيز خان ، خان ابن خان و سلطان ابن سلطان خليفة الرحمن منبع امن و امان ؛ خواست كه بگويد شاهى بيگ خان ابن ابو الخير خان بن بوداق - خان نوادهء چنگيز خان كه منشيان غيبى و كارآگاهان لاريبى بر زبان خطيب آورده گفت كه شاه اسماعيل صفوى الموسوى الحسينى بهادر خان ظل اللّه [ خلد ] ملكه و سلطانه .
چون شاهى بيگ خان اين سخن را شنيده گويا صد هزار شمشير و كارد بر جگر او خورده و مردم شهر فرياد برآوردند كه اى مولانا شما را چه شده و چه مىگوئيد و پادشاه اين ملك كيست و اين نام كه بود كه بر زبان جارى ساختهايد ؟
هامش
( 1 ) - اصل : فرارى . حبيب السير ج 4 ص 437 : تا كار جهان به دو قرارى گيرد .
( 2 ) - اصل : بايزا .
( 3 ) - اصل : آمده و شاهى .
( 4 ) - اصل : گذارده .