و نظر همت و الا نهمت « 1 » نواب ما بر ملك مصر و شام و حلب خواهد بود و عراق و آذربايجان چه باشد كه نواب ما به اين سپاه دريا خروش به هواى ملك خراب عراق و عربستان بىآب ، عزم سفر فرمايند . بنابر ين مقرر فرموديم كه آن حكومت پناه در همهء منازل آذوقه و سورى مهيا نموده حسن خدمت خود را بر نواب ما ظاهر سازند كه بعد از آنكه خدمت آن حكومت پناه مستحسن طبع نواب ما بوده باشد ؛ ايشان را به خلاع فاخره سرافراز نموده به شفقتهاى گوناگون نواب ما مستمال بوده باشند و درين باب قدغن لازم دانسته تخلف نورزند .
پس اوزبك مفلوكى را طلب فرموده گفت كه اين نوشته را به آذربايجان برده به اسماعيل ميرزاى داروغهء عراق داده « 2 » جواب گرفته به زودى مراجعت نمايند .
اوزبك نامه را برداشته روانه گرديده چون به دروازهء دار السلطنت تبريز رسيد ، بىخبر خود را به گوشهء مجلس بهشت آئين رسانيده بود كه نواب ظل - اللهى آن اوزبك را به نظر كيميا اثر درآورده به حسين بيگ لله فرمودند كه اين اوزبك كه در برابر آمده ايستاده است فرستادهء شاهى بيگ خان است ! امراى عظام تعجب نموده كه حضرت ظل اللهى اوزبك را طلب فرموده كه اى برادر ، خوش آمدى ! آن اوزبك سرى حركت داده كه مردم به خنده درآمده و اوزبك در آن بارگاه عظيم حيران گرديده حركت نمىتوانست نمود . آن حضرت فرمودند كه اى بهادر ، نوشتهاى كه شاهى بيگ خان به جهت ما فرستاده است بياوريد .
اوزبك نوشتهء شاهى بيگ خان را به نظر كيميا اثر رسانيده ، چون مطالعه فرمودند تبسمى نموده به خط مبارك در ظهر همان نوشته نوشتند كه :
بيت
هر كس ز جان غلام شه بو تراب نيست * گر صد هزار مكه بگيرد حساب نيست « 3 »
هامش
( 1 ) - اصل : تهمت .
( 2 ) - اصل : برده .
( 3 ) - هر كس به جان غلام على بو تراب نيست - صد مكه و مدينه بگيرد حساب نيست . ( احسن التواريخ . ص 110 )