به ميدان آمده چون ديد كه پاى علم خالى است او نيز فرموده بود كه ميرز [ ا ] به كجا رفته است ، او نيز سه هزار نفر از سپاه خود برداشته به طرف استراباد روانه گرديد .
اما گرد و خاك عظيم برخاسته عالم را مثل دل ظالمان تيره و تار گردانيده بود و مردم خراسان داد مردانگى داده جنگ مىكرده و خبر از رفتن و فرار ميرزايان و جنگ سپاه خراسان به شاهى بيگ خان رسيد . كس به نزد سپاه خراسان فرستاد كه روى شما سفيد ! من شما را بعد از اين خواهم دانست كه چه بايد كردن و از ميرزاهاى شما دو نفر كشته گرديدهاند و دو نفر ديگر بدر رفته فرار نمودهاند « 1 » شماها از براى كه جنگ مىكنيد ؟ و با وجود اين خبر ، سپاه خراسان قبول نكرده مىگفتند كه شاهى بيگ خان مكار « 2 » است و ما را فريب مى - دهد . زيرا كه دانسته بودند كه آن سپاهى كه از طرف بلخ آمده بودند به مكر و حيله بود كه شاهى بيگ خان كرده بود . هر گاه ميرزايان « 3 » نامرد پاى ثبات برقرار مىداشتند و فرار نمىكردند ، مكر و حيلهء ايشان به جائى نمىرسيد .
القصه چون ريش سفيدان سپاه خراسان فرار ميرزاها را مشخص كرده بودند . لاعلاج شده دست از جنگ برداشتند . پس شاهى بيگ خان آمده بر بالاى تخت سلطان حسين ميرزا قرار گرفته ، فرمود كه در ميان اردو جار زدند كه سپاه اوزبك را با سپاه خراسان كارى نباشد . هر كس خواسته باشد كه ملازمت نواب ما اختيار كند ملازم خواهد بود و هر كه ملازمت اختيار نكند مزاحم او نشوند . اما فرمود كه ساقيان بديع الزمان ميرزا پيالهء مى به گردش در آورده چون چند پياله بخورد به بياقو بهادر فرمود كه به ايلغار تمام به هرات رفته خبر فتح نواب ما را به بزرگان و رعاياى آنجا رسانيده خديجه بيگم حرم سلطان
هامش
( 1 ) - اصل : بدر رفته فرار نموده بدر رفتهاند .
( 2 ) - اصل : مكاره .
( 3 ) - اصل : ميرزاى نامرد .