اما هر گاه سردار سپاه كهنه سپاهى مىبود ، شاهى بيگ خان و سپاه اوزبك را چه حد آن بود كه برابر سپاه خراسان جنگ توانند نمود ، نهايت سردار دو نفر جاهل نادان بود كه هرگز جنگ با دشمن نكرده و نديده بودند و ندانستند كه هر كارى را به چه كس بايد فرمود .
و چرخچى سپاه اوزبك بياقو بهادر كه مرد كهن سال پر قوتى و پر تدبيرى بوده كه جنگهاى عظيم كرده و ديده بود . با پنج هزار نفر به ميدان آمده جنگ درگرفته و در حملهء چرخچى ، سپاه جغتاى پاى پس كرده به عقب رفته بودند كه سپاه اوزبك ايشان را از قلب و صف دور نموده تيرباران نموده جمعى را به قتل آورده بودند ، كه حيدر حسين ميرزا جنك مردانه كرده ده دوازده تن زين خالى كرده و نزديك رسيده بود كه جان وفا ميرزا را به عقب دوانيده شكست دهد كه در اين وقت اوزبكى تيرى به پهلوى ميرزا زد كه از پهلوى ديگر درآمده از اسب درغلطيد . و باز سپاه به جنگ ايستاده مردانگى مىنمودند كه به يك مرتبه از طرف بلخ گردى عظيم نمودار گرديده بود كه همهء مردم مىگفتند كه اين گرد البته نشانهء صد هزار كس خواهد بود . پس سپاه خراسان هراسان و سراسيمه گرديده بودند كه جاسوس خبر به جهت بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا آورده كه جانى بيگ سلطان حاكم بلخ و حاكم بخارا و محمد تيمور خان ولد شاهى بيگ خان است كه [ 201 ] با سپاه بىحد به كومك آمدهاند .
چون ايشان اين خبر شنيدند ، با هم گفتند كه سلاطين اوزبك هر يك البته بيست هزار كس « 1 » دارند ، با آنكه حال چهل هزار نفر در ميدان ايستادهاند و جنگ مىكنند . اما بديع الزمان ميرزا بسيار واهمه برداشته با برادران گفت كه من خود به ميدان رفته جنگ خواهيم كردن . پس داخل ميدان گرديده بعد از ساعتى عنان از ميدان گردانيده به جانب استراباد روانه گرديد . و مظفر حسين ميرزا نيز
هامش
( 1 ) - اصل : بيست هزار هزار .