تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
اما چهارصد از سپاه امير ذوالنون را به قتل آورده بودند و او نيز مثل عقاب پر برآورده اما كوشش و كشش مىنمود كه غافل اوزبكى تيرى بر سينهء او زده كه از مركب درغلطيده بود كه آن صد نفر نعش او را برداشته و جنگ‌كنان يك طرف سپاه اوزبك را شكافته خود را به لشكرگاه رسانيدند . اما چون خبر قتل امير ذوالنون به مظفر حسين ميرزا رسيد ، گفت كه اى برادر گويا كه نفرين پدر به ما اثر كرده باشد . پس بديع الزمان ميرزا گفت كه هر گاه امير ذوالنون به اين سپاه قليل هفت هشت هزار نفر اوزبك را به قتل آورده باشد ، ان شاء اللّه تعالى يك نفر از سپاه اوزبك را زنده نخواهيم گذاشتن كه بدر [ 200 ] روند . پس سپاه خود را دلدارى داده فرمود كه طبل جنگ به نوازش درآورده بودند . اما شاهى بيگ خان بزرگان سپاه خود را طلبيده فرمود كه مىخواهم امروز اين دو جاهل نادان را به لعب و بازى به دست آوريم . عبد اللّه سلطان برادرزادهء شاهى بيگ خان گفت كه من چرخچى خواهم شد كه شاهى بيگ خان فرمود كه تو امشب بايد سه هزار كس برداشته با علم ما و در نيم فرسخى در كمين‌گاه بوده - باشيد و در عين جنگ و جدال بيست علم برافراشته به اينجا بيائيد « 1 » بگوئيد : دولت دولت شاهى بيگ خان و تيغ تيغ جانى بيگ سلطان است . و چون سپاه جغتا شما را مىبينند ، گمان مىكنند كه مگر جانى بيگ سلطان آمده است ، شكست بر سپاه جغتا خواهد افتاد . پس عبيد خان اين تمهيد را پسنديده و عبد اللّه سلطان را روانه نمودند . و على الصباح شاهى بيگ خان سوار شده فرمود كه سپاه صف كشيده تيپ بسته شد و بديع الزمان ميرزا نيز با سپاه خود سوار شده صف‌آرائى نموده تيپ ترتيب داده بودند . از هر دو سپاه چرخچى به ميدان آمده شروع در جنگ كرده .
هامش
( 1 ) - اصل : بيامد .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 302 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب