تنگ است و شب به نزديك رسيده و او از جنگ برگردد كه صباح جنگ خواهيم كردن [ 199 ] و از كشتن برادر شاهى بيگ خان نيز خوشحال گرديده بود .
مظفر حسين ميرزا گفت كه اى برادر ، امير ذوالنون عجب داغى بر دل شاهى - بيگ خان نهاده بفرمائيد كه سپاه سوار شوند كه بىچاره امير ذوالنون تنها مانده است .
بديع الزمان از بىدولتى قبول نكرده و چون اين خبر به امير ذوالنون رسيد ، گفت كه لعنت خدا بر شما نامردان عالم بوده باشد به قربان گور سلطان برويد كه از آتش خاكستر بهم مىرسد و شما از خاكستر نيز كمتريد . و روى به ياران خود كرده گفت كه من هرگز پشت به دشمن نكردهام الا به سلطان كه نمك او منظور بوده و من مىدانم كه فردا شاهى بيگ خان تمامى ما را به قتل خواهد آورد . گويا كه امشب به نامردى زنده باشيم . تمام سپاه كلمهء شهادت بر زبان جارى نموده و از عقب شاهى بيگ خان رفته خود را به آن چهل هزار نفر اوزبك زده و آن چهل هزار اوزبك اول با نيزه ايشان را مىربودند و چون نيزهها شكسته گرديد ، دست بر تيغ آبدار نموده جمعى را به قتل آورده كه شاهى بيگ - خان گفت كه مبادا بديع الزمان ميرزا از عقب بيايد كه جاسوسى فرستاده خبر بياورد و آن چهل هزار اوزبك دور سپاه امير ذوالنون را به ميان گرفته و ايشان نيز داد مردانگى مىدادند ، كوشش مىنمودند و دل از زندگى برداشته خود را بر قلب سپاه اوزبك زده بسيارى را هلاك نموده .
اما امير ذوالنون تأسف مىخورد كه چرا كس به طلب ده هزار نفر سپاه خود نفرستادم كه بىرخصت بديع الزمان بيايند ، هر چند فكر كرد فرصت نيافته ، باز به جنگ درآمده هفت هزار كس را به قتل آورده بودند و نزديك بود كه شكست در ميان سپاه اوزبك اندازد كه شاهى بيگ خان فرمود كه تيرباران كنند و اوزبكان كمانها بلند نموده و ايشان نيز به كماندارى درآمده مردانگى مىكردند .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٠١