درين خيمه خرج شده است و نام او افتح گذاشته ، سبب آنكه در هر سفرى كه سلطان [ 197 ] اين خيمه را با خود داشته بود شكست نيافته فتح كرده .
اما شاهى بيگ خان خواهش زيادى به آن خيمه بهم رسانيده ، فرمود كه فردا يك بهادر مىخواهم كه با هزار كس رفته و دور آن خيمه را گرفته چون ما صباح از جنگ مراجعت نموده باشيم ، او آن خيمه را مع اسباب و كرسىهاى مرصع آورده و در اردوى ما سراو پاى كرده باشد .
محمود سلطان برادر شاهى بيگ خان ، سرى فرود آورده گفت كه من قبول اين خدمت نموده آرام نخواهم گرفت تا خيمه را به دست آورم .
شاهى بيگ خان او را تحسين نموده گفت بخارا را به تو بخشيدم به شرط آنكه آنچه گفتهاى به جاى آورى . ديگر باره محمود سلطان برادر شاهى بيگ خان سرى فرود آورده گفت كه من قبول اين خدمت نموده آرام نخواهم گرفت تا خيمه را به دست آورم .
اما امير ذوالنون ، ارغون « 1 » نام جاسوسى داشته از اوزبك دشتى بوده با همهء سپاه اوزبك الفت داشته ملازم شاهى بيگ خان بوده هر سال يك مرتبه خود به خدمت امير ذوالنون آمده صد تومان گرفته مىرفت و هر چيزى كه در آن ولايت مىشد ، مىنوشت و به جاسوسان خود مىداد و به خدمت امير ذوالنون مىآوردند .
و در اين وقت كه اين تمهيد را از شاهى بيگ خان و محمود سلطان شنيده بود ، فرصت نموده خود را به خدمت امير ذوالنون رسانيده و آنچه گذشته بود عرض - نموده و چون امير ذوالنون در كنار اردو فرود آمده بود ، و پانصد نفر مرد شجاع جدا كرده و بر سر خود جمع نموده كه در روز جنگ از عقب سپاه جدا نشوند .
آن جماعت را فرمود كه سواره شد و كنار رودخانه را گرفته فرياد برآورد كه اى
هامش
( 1 ) - اصل : اذعام . و ظاهرا پيش از كلمهء ( نام ) اسم جاسوس از قلم افتاده است ولى در نسخهء مدرسهء سپهسالار نيز نام جاسوس ذكر نشده و عبارت چنين است : « از آنجانب امير ذوالنون جاسوسى داشت از مردم ازبك دشت بود با همه كس الفت داشت . »