هرگز هيچ پادشاهى ايلچى را نكشته است خصوص ايلچى شاهى بيگ خان را نمى - توان كشتن زيرا كه بهانه به دست او خواهد افتاد .
بديع الزمان ميرزا گفت كه من ايلچى را خواهم كشت [ 195 ] تا او بداند كه ما را [ ا ] زو انديشه نيست .
مظفر حسين ميرزا گفت كه اى برادر ، اين حركت را خوبى نيست و بعد از آن كه به جدّ داشته باشيد ، بفرمائيد كه او را محبوس كنند . اگر جاسوس هم باشد در بند بودن او بهتر است يا كشتن ؟
او قبول نكرده فرمود كه بايد به قتل آورند و مظفر حسين ميرزا فرمود كه بايد محبوس كرد . القصه ايلچى را اين طرف و آن طرف كشيدند كه در زير دست و پاى مردم ايلچى مرده بود و ايشان را گمان اين كه مگر ضعف كرده است .
پس ملازمان مظفر حسين ميرزا گفت كه آن مرده را برده و در زنجير كشيدند ؛ منظور اين كه حرف ، او را از پيش رفته باشد .
اما از ملازمان ملا محمود يكى خود را به صورتى مبدل ساخته رسانيده خود را به خدمت شاهى بيگ خان و آنچه گذشته بود عرض نمود به آنكه وصف غضب « 1 » بر شاهى بيگ خان مستولى شده بود ؛ به خنده در آمده گفت كه فرزند ناخلف در هيچ اوجاقى نباشد كه [ از ] ده پسر سلطان حسين ميرزا ، يكى اين قدر دانائى درست ندارند كه يك سال پادشاهى توان كردن . و چون هنوز زمستان به آخر نرسيده بود ؛ او را ممكن حركت نبوده انتظار بهار مىكشيد .
شخصى از دست ظلم ملازمان شاهى بيگ خان ، خانه و كوچ خود را برداشته به هرات آمده رفت به در بارگاه سلطان حسين ميرزا هيچ كس را نديده از مردى احوال پرسيد كه چرا درين بارگاه كسى ترد [ د ] نمىكند ؟
آن مرد آهى كشيده گفت كه اى بهادر ، اين برادران بر سر ايلچى شاهى -
هامش
( 1 ) - ظ : با آن وصف كه غضب .