بيگ خان با هم بىدماغ شدهاند اين مىگويد كه تو پادشاه باش كه سخن من منظور نيست و آن مىگويد كه مرا در پادشاهى كارى نيست كه تو به حرف من عمل نمىكنى . حال ده روز است كه هر يك به حرم خود رفته « 1 » پادشاهى با هم طرح نمودهاند .
آن مرد گفت كه خانهء بديع الزمان ميرزا كجاست ؟ . او را نشان دادند آمده به در خانهء او فرياد كرده گفت كه چرا نام سلطان را به ننگ برآوردهايد ؟ .
يكى آمده گفت كه ميرزا مىگويد كه شما برويد به در خانهء پادشاه كه من پادشاه نيستم .
القصه دو مرتبه به در خانهء برادرها رفته همين جواب شنيد . پس پارهاى دشنام به ريش سفيدان داده مراجعت نموده و ريش سفيدان گفتند كه اى برادر ، ما نيز حيران و سرگردان ماندهايم و به در خانهء هر يك از ايشان كه مىرويم همين جواب مىشنويم كه تو شنيدهاى .
پس بعد از آن ريش سفيدان به در خانهء بديع الزمان ميرزا جمع شده ، عريضهاى مثل تير و شمشير به او نوشتند [ 196 ] و او بيرون آمده و بعضى سخنان به او گفتند و كس به طلب آن برادر فرستاده آوردند و در بارگاه نشسته گفتند كه ما را چه بايد كردن ! از ميان ما يك مرد بيش بيرون رفته ؟ بديع الزمان فرمود كه كس به طلب ذوالنون و بابر پادشاه بايد فرستاد و خود سپاه برداشته به كنار مرغاب سر راه شاهى بيگ خان گرفت .
مظفر حسين ميرزا گفت كه بسم اللّه ، يك ماه به اول بهار بيش نمانده است .
پس ايشان تدارك سپاه ديده ، در بيرون شهر هرات خيمه و خرگاه بر سر پاى كرده « 2 »
هامش
( 1 ) - افتادگى دارد و ظاهرا در اصل چنين بوده است : « رفته و بر سر پادشاهى . . . » . در نسخهء كتابخانهء سپهسالار ( ص 187 ) چنين است : « و از آن روز تا امروز ده روز است كه هر كدام بحرم خود رفتهاند و به يكديگر طرح . گفت بديع الزمان ميرزا كجا هست او نشان داده آمد بدر خانهء او » .
( 2 ) - ظ : كلمهء ( نامه و يا نوشتهاى ) از قلم افتاده است .