به جهت حيدر حسين ميرزا و فريدون حسين ميرزا و قاسم حسين ميرزا و هادى حسين ميرزا و ابن حسين ميرزا و كپك حسين ميرزا فرستادند .
ايشان جواب به بهانه نوشته نيامدند . كه در اين وقت امير ذوالنون بيست هزار كس برداشته برسيد . اما بابر پادشاه هنوز نيامده بود ، كه خبر آوردند كه شاهى بيگ خان با چهل هزار كس آمده و از بالاى مرغاب گذشته و تمام ولايت بلخ را تصرف نمود و جانى بيگ سلطان را در بلخ گذاشته كه مبادا بابر پادشاه از كابل ايلغار نموده بر سر بلخ آيد .
پس امير ذوالنون گفت كه خوب واقع شده كه جانى بيگ سلطان نيامده - است ، اما بايد به بابر پادشاه نوشت كه اگر بيرون آمده باشد ، مراجعت نموده در كابل بماند كه اگر بيايد نيز جانى بيگ سلطان بيايد . پس به اين جهت به بابر - پادشاه چنين نوشته فرستادند . چون نوشته به او رسيد او نيز مفت خود دانسته در راه مراجعت نموده روانهء كابل گرديد .
اما ميرزايان به اتفاق امير ذوالنون سپاه برداشته روانه گرديده و در كنار مرغاب به شاهى بيگ خان رسيده خيمه و سراپرده بر سر پاى كرده فرود آمدند .
شاهى بيگ خان سيصد نفر از بهادران نامى را برداشته به تماشاى « 1 » سپاه خراسان بيرون آمده در نيم فرسخى اردو پشتهاى بود بر فراز آن برآمده از جاسوس احوال سپاه و سرداران معلوم مىكرد كه در قلب سپاه طرفه بارگاهى ديد كه قبهاش با آفتاب برابرى مىكرد . جاسوس گفت كه اين خيمه از سلطان حسين - ميرزاست كه الحال بديع الزمان ميرزا دارد .
شاهى بيگ خان گفت كه من تعريف اين خيمه را شنيده بودم كه در روم دوختهاند و اطلس فرنگ است و اندرون « 2 » او را هنرمندان از مفتول « 3 » باف ، اقسام اشجار و صورت وحوش و طيور را به كارگاه بافتهاند و يك صد و چهل هزار تومان
هامش
( 1 ) - اصل : تماشاه .
( 2 ) - اصل : اندران .
( 3 ) - اصل : مفطول .