بزرگ است ، اول بايد او را پاى بوسيد كه ملازمان مظفر حسين ميرزا جبرا او را برده اول پاى مظفر حسين ميرزا را بوسيده ، بعد از آن بديع الزمان ميرزا را پاى - بوس نموده . بديع الزمان ميرزا را ازين حركت خوش نيامد ، كينهء او را در دل جاى داده پس ايلچى در مجلس نشسته نامه بيرون آورده ، ده نفر پيش آمده كه نامه را بگيرند كه او نامه را به دست مهتر بديع الزمان داده ، چون مطالعه نمود ، داد به دست مظفر حسين ميرزا ؛ او نيز مطالعه نموده فرمود كه بايد نامه بلند خوانده شود . چون وزير بلند خوانده ، شاهى بيگ خان نوشته بود كه :
بر راى سلطان زادههاى كوركانى مخفى نماناد كه در اين وقت ما ارادهء بيت اللّه الحرام و مدينه مشرفه نمودهايم بايد آن فرزندان عزيز تهيه و تدارك ضيافت گرفته ما را مهمان دانند ؛ و ما را نيز طمع به ملك موروثى ايشان نخواهد بود و ولايتى خواهيم گرفت و به مظفر حسين ميرزا خواهيم سپرد كه ملك خراسان اين اين قدر نيست كه ايشان به شراكت پادشاهى كنند و ما را مطلب سكه و خطبه است . و چون امروز ما خليفهء عصر و جانشين خلفاى كباريم اگر اطاعت كنيد باعث ازدياد اسلام و سنن سيد انام خواهد بود و قوت ديگر در اسلام بهم خواهد رسيد .
مبادا شما سخن ارباب غرض را شنيده خود را ازين توفيق بىنصيب ساخته ارادهء سركشى به خاطر رسانيد كه به دين [ و ] دولت شما نقصان خواهد داشت و السلام .
چون نامه را خوانده بود ، جاسوسى كه بديع الزمان ميرزا به بلخ فرستاده بود درين اثنا داخل بارگاه شد ، عريضهاى به دست ميرزا داده چون مطالعه نموده نوشته بود كه شاهى بيگ خان ملا محمود را به جاسوسى فرستاده است كه آمده طور و طرز شما را ديده از براى او خبر ببرد تا دانيد ! كه به يك مرتبه ميرزا فرمودند كه بگيريد اين ايلچى را و به گلو بكشيد .
مظفر حسين ميرزا پرسيد كه سبب چيست ؟ او نوشته را به او نموده ميرزا تبسم نموده فرمودند كه اين خود مشخص است كه ايلچيان جاسوس پادشاهانند و
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٩٤