تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
حاكم آنجا بىجنگ كليد قلعه را سپرده كوچ و خانهء خود را برداشته روانهء هرات گرديد . اما شاهى بيگ خان پيش از آن [ كه ] وارد قلعهء جيجكتو گردد ، ملا محمود نام مردى كه در عيارى سرآمد روزگار بود به ايلچىگرى و جاسوسى تعيين نموده كه به هرات آمده تحقيق كند كه نفاق بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا به چه مرتبه است و سبب رفتن بابر پادشاه چه بود ، آيا به مكر و حيله رفته كه چون ما روانه شويم از كتل هندوكش به اين طرف بيايد ، يا اين كه با ميرزايان خشم نموده رفته . به هر تقدير اينها همه را مشخص نموده به زودى روانهء اين صوب شويد كه انتظار مىكشم « 1 » . ملا محمود گفت كه من خوابى ديده‌ام و مىترسم كه ميرزايان به قتل آورند در هرات . شاهى بيگ خان گفت كه خاطر جمع داريد كه ايشان ايلچى ما را قدرت كشتن ندارند . پس ملا محمود ده نفر همراه برداشته روانهء هرات گرديد ، چون داخل هرات شد ، طرفه شهرى ديد ؛ تمامى مردم را دل شكسته يافته و از ترس با هم سخن نمى - گفتند . چون به در بارگاه رسيد ، آن آقايان و امراى و طور و طرز و آدابى كه در زمان سلطان حسين ميرزا ديده بود ؛ هيچ يك را نديده . القصه قدم به بارگاه گذاشته ديد كه دو پادشاه در بالاى صندلىهاى مرصع نشسته‌اند و يك طرف امراى او يك جا نشسته و ايشيك آقاسىها عصاهاى مرصع در دست گرفته نظر به آقاى خود دارند . پس ايلچى پيش آمده كرنش كرده ايستاد كه دو كس دست او را گرفته مىكشيدند . يكى مىگفت كه اول بديع الزمان ميرزا را پابوس كنيد [ 194 ] و يكى مىگفت كه بيائيد و مظفر حسين ميرزا را پاى ببوسيد ! ايلچى را حيرتى دست داده ندانست كه چه بايد كردن و به خاطر رسانيد كه چون بديع الزمان ميرزا برادر
هامش
( 1 ) - اصل : مىكشد .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 293 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب