نمىتوانيم كردن و اگر شما را خاطر متعلق به پادشاهى باشد ، بايد كه ولايت از دشمن گرفته پادشاهى كردن . اين پادشاهى و ولايت از شماست . حال سخن ما را از دوستى شنيده سپاه را برداشته روانهء اين صوب شويد كه به اتفاق بر سر بلخ رفته از بديع الزمان بلخ را گرفته شما تصرف نمائيد و از آنجا به ولايت خراسان رفته آن ولايت را نيز آنچه گرفته شود تعلق به شما دارد . چرا بايد كه در ميانهء ما و شما كار به جنگ و جدال رسد ، اگر شما كومك خواسته باشيد به ما اعلام نمائيد و اگر ما را ضرور شود شما از براى ما مدد بفرستيد .
چون اين نوشته به جانى بيگ سلطان رسيد ، با خود فكرى كرده گفت كه شاهى بيگ خان مصلحت ديده ، بيست هزار كس از سپاه برداشته روانه گرديد . چون به خدمت شاهى بيگ خان رسيده او را كرنش و تسليم نموده و شاهى بيگ خان از جاى برخاسته روى او را بوسيده و در نزديك خود جاى فرموده بر خود مىباليد و مىگفت كه همين آمدن او ما را بس است . پس از آنجا به اتفاق جانى بيگ - سلطان كوچ نموده روانهء بخارا گرديده چون داخل گرديدند ، جاسوس به طرف بلخ روانه نموده زمستان را در آنجا گذرانيدند و اول بهار به جانب بلخ كوچ نموده چون از آب جيحون گذشتند خبر آمدن او را جاسوسان به بديع الزمان ميرزا رسانيدند . ميرزا سراسيمه شده كس اعتبارى نداشته كه بلخ را تواند نگاه داشت .
بعد از خيال بسيار ، كس به خدمت بابر پادشاه فرستاده ، آمدن شاهى بيگ خان را نوشته كه : اى برادر چون كس به خدمت شما ميرسد به زودى سپاه خود را برداشته روانه شويد ، كه حكومت بلخ به شما نسبت دارد و يادگار ميرزا را به كابل خواهم فرستاد .
چون نوشته را به نظر پادشاه رسانيدند ، او از اين نوشته ممنون شده ، در ساعت ، دوازده هزار نفر سپاه خود را برداشته از كتل هندوكش به جانب بلخ روانه گرديد .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٩٠