نمايند و اگر قبول نمىكنند ما نيز سكه به نام خود زده و خطبه خواهيم خواند .
پس آن نادا [ نا ] ن تيشه بر پاى شجرهء دولت خود زده هر كدام سكه به نام خود زده اطاعت همديگر نكردند .
چون خبر به شاهى بيگ خان رسيده كه سلطان حسين ميرزا به ارادهء جنگ او از هرات بيرون آمده و در سه منزلى فوت شده و دو پسر او به شراكت پادشاه شدهاند و پسران ديگر اطاعت همديگر نمىكنند و او ار [ ا ] ده نموده بود كه به جانب خراسان حركت نمايد كه درين وقت خبر رسيد كه جانى بيگ سلطان پسر عم او از انديجان خروج نموده ديار كند را گرفته است و سپاه دشتى نيز بر سمرقند آمدهاند . پس شاهى بيگ بيست هزار كس برداشته روانهء سمرقند گرديده ، وقتى رسيد كه سپاه دشتى در قلعهء سمرقند را در ميان گرفته بودند و عبيد خان دور قلعه ، نيز در سمرقند بوده . چون شاهى بيگ چنان ديد شروع در جنگ نموده و جمعى كثير مقتول و مجروح گرديده آخر الامر شكست در ميان سپاه شاهى بيگ افتاده ، او لاعلاج شده به قدر يك فرسنگ به عقب نشسته و اراده نموده بود كه مراجعت نمايد كه خبر در قلعه به عبيد خان رسيده و او كس نزد شاهى بيگ فرستاده كه مبادا مراجعت نمائيد كه من نيز از قلعه بيرون آمده هر گاه شكست يافتم روانهء بخارا خواهيم شد و اگر شكست داديم ولايت خود را داريم . شاهى بيگ قبول نموده روانه گرديد .
و بعد از آن شاهى بيگ در خانهء فكر درآمده با خود گفت كه در اين وقت از عهدهء سپاه دشت و جانى بيگ سلطان كه در انديجان خروج نموده نمىتوان برآمد .
حال بايد تدبيرى نموده جانى بيگ سلطان را با خود رام كرد . پس فرمود كه نامهاى به اين مضمون به او نوشتند كه :
اى پسر عم در ميان خويشان اين حركت به كار نمىآيد و دشمن از چهار طرف دست يافته و مىيابند [ 191 ] و ديگر ما و تو درين ولايت حكومت و پادشاهى
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٨٩