ديگر جنگ در پيوسته باز هشت هزار كس از سپاه اوزبك به قتل آمده و در آن جنگ تيرى به بازوى ابو الخير خان آمده زخمى گرديد و باز شاهى بيگ خان فرار نموده به سمرقند آمده و سمرقند را خالى نموده و به بخارا آمده اراده داشت كه به جانب جيران روانه گردد كه خبر رسيد كه ابو الخير خان زخمدار گرديده به جانب دشت مراجعت كرده رفته است . شاهى بيگ خان مراجعت [ 189 ] نموده به سمرقند آمد .
اما چون اين خبر شكست شاهى بيگ خان در هرات به سلطان حسين ميرزاى - بايقرا رسيد ، فرمود كه به جانب بخارا به جنگ شاهى بيگ ناپاك خواهيم رفتن .
پس بديع الزمان ميرزا را در هرات گذاشته و پنج پسر ديگر را با سپاه برداشته روانه گرديده و چون يك دو منزل آمده بديع الزمان ميرزا [ را ] از هرات طلبيده و چرخچىگرى با ده هزار نفر از سپاه به او داده پيش روانه نمود و خود با بيست هزار كس از عقب روانه گرديد . چون سه منزل رفته بودند كه حال بر سلطان دگرگون شده كس فرستاده بديع الزمان ميرزا [ را ] از راه برگردانيده ، چون بديع الزمان ميرزا آمده ديد كه حال سلطان مشرف بر موت شده ، گريه و زارى در گرفته سلطان چشم باز كرده گفت اى بديع الزمان ؛ وقت وداع است جان تو جان بازماندگان من . اگر برادران با تو سركشى و نادانى كنند تو شيوهء شفقت و مهربانى از ايشان دريغ مدار . اگر چه مىدانم كه از دودمان من كسى نخواهد بود « 1 » و به غربت خواهى افتاد و برادران تو را اكثرى شاهى بيگ خان به قتل خواهد آورد و شاهى بيگ از پادشاه ايران شاه اسمعيل به قتل خواهد رسيد « 2 » . القصه
هامش
( 1 ) - در اينجا كاتب علامت گذارده كه افتادگى را در حاشيه بياورد ولى فراموش كرده است . در نسخه سپهسالار عبارت چنين است : « تو شيوهء مرحمت و شفقت از دست مده اگر ميدانم اوجاق من خاموش خواهد شد و بشاه اسمعيل بهادر خان ميرسد و ملك مرا از دست دشمنان من خواهد گرفت . اما اى فرزند اگر چه ترا عمر دراز است اما بغريبى خواهى افتاد و برادرانت را ( كذا ) كشته خواهند شد »
( 2 ) - اصل : رسانيد .