خان با چهل هزار كس دور قلعهء مرو را احاطه نموده شما نيز تشريف بياوريد كه بنده تاب مقاومت او ندارم .
چون اين خبر به سلطان رسيده ، سپاه برداشته روانه گرديد و خبر آمدن سلطان به شاهى بيگ خان رسيده ، شانه بين را طلب نموده گفت كه جنگ ما را با سلطان چه ديدهاى ؟ شانه بين گفت كه اگر صلح كنيد بهتر خواهد بود . چون اين بشنيد از بلخ كوچ نموده روانهء بخارا گرديده ، سلطان نيز در راه اين خبر شنيده مراجعت كرده داخل هرات شد .
اما چون يك سال برين گذشته ، باز شاهى بيگ خان سپاه برداشته به بلخ آمده و [ د ] ور قلعه را احاطه نموده و بديع الزمان ميرزا آمدن او را به خدمت سلطان عرض نمود ، كه سلطان جواب نوشته كه شما در قلعهدارى سعى نمائيد كه در اين وقت سپاه در بارگاه نبودهاند ؛ ان شاء اللّه تعالى سپاه را جمع نموده خواهم آمد . و بديع الزمان ميرزا برج و بارهء قلعه را بر آراسته در قلعهدارى مردانگى مىنمود . و شاهى بيگ خان يورش به قلعه انداخته و جنگ در گرفته از دود تفنگ و باروت « 1 » عالم سياه شد و چهار هزار نفر از سپاه اوزبك كشته شد و اوزبك هراس برداشته از دور قلعه مراجعت به مكان خود نمودند . و شاهى بيگ خان نيز مراجعت كرده و بىدماغ گرديده كه اوزبكان به عرض رسانيدند كه گرفتن اين قلعه مشكل است . شاهى بيگ خان فرمود كه تدبير آن است كه چون محمد باقر ديوان - بيگى از ما فرار نموده درين قلعه مىباشد ، اگر كسى تواند كه نوشتهء ما را به او برساند « 2 » يقين كه [ 186 ] او كارى خواهد كرد .
جان وفا ميرزا همشيرهزادهء شاهى بيگ خان گفت كه من شاطرى دارم كه خود را به قلعه مىتواند رسانيد « 3 » . شاهى بيگ خان گفت نوشتهاى به اين مضمون
هامش
( 1 ) - اصل : باروط .
( 2 ) - اصل : برسانيد .
( 3 ) - در اصل جملهء : « شاهى بيگ خان گفت كه من . . . رسانيد » مكرر بود و كاتب علامت زده است .