تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
گفت كه ميرزا مىگويد كه گويا خواست خدا نباشد كه شما درين ولايت پادشاه بوده باشيد و آنچه گذشته بود عرض نمود . پس بديع الزمان ميرزا به اتفاق امير ذوالنون كوچ كرده به جانب قندهار روانه گرديدند . و امير علىشير دروازه را گشوده به استقبال سلطان بيرون آمده چون نزديك رسيد سرى فرود آورد ، خواست كه پياده شود ؛ سلطان فرمودند كه سواره بيائيد كه شما را دريابم . چون پيش آمده خواست كه دست سلطان را ببوسد كه در روى زين مركب افتاده حرفى نگفته چون او را برداشته داخل شهر شدند كه در اول شب بود كه امير علىشير جان را به جهان آفرين تسليم نمود « 1 » . چون خبر به سلطان رسيد ، به جهت او تأسف بسيار خورده سودى نداشت فرمودند كه نعش او را به روضهء رضيهء مرضيهء حضرت امام رضا عليه التحية و الثناء برده مدفون سازند . حسب الفرموده عمل نمودند و سلطان داخل هرات شد به عيش و عشرت مشغول گرديد .

ذكر رفتن بابر پادشاه به جانب كابل و چگونگى آمدن شاهى بيگ خان بر سر بلخ و رفتن بديع الزمان به جنگ او و سوانحى كه به منصهء ظهور پيوست « 2 »

اما چون بابر پادشاه از انديجان روانه جيران گرديد ، شاهى بيگ خان سى هزار كس برداشته از عقب او روانه شد . چون خبر شاهى بيگ خان به او رسيد روانهء سمرقند گرديده ، كس به نزد بزرگان سمرقند فرستاد كه آيا ما را راه خواهيد داد يا آنكه جلاى وطن نمائيم ؟ ايشان گفتند كه ما از شاهى بيگ خان انديشه داريم ، هر گاه شما به طرف
هامش
( 1 ) - امير على شير نوائى به تصريح خواند مير در 17 رمضان 844 متولد و در 12 جمادى الثانيهء 906 وفات يافته است . ( مقدمهء مجالس النفائس ) . ( 2 ) - مربوط به سالهاى 910 و 911 و . . . است . ( ر ك : حبيب السير ج 4 ص 307 به بعد ) .