عذر تقصيرات خود را خواسته بعد از آن مرخص شده روانهء قندهار و زمين داور گرديده و بابر پادشاه داخل كابل شده نزول فرموده اطراق كردند .
اما چون شاهى بيگ خان شنيد كه سلطان حسين ميرزا كابل را پيشكش بابر پادشاه نموده سوقات از براى او فرستاده پس كينهء سلطان را در دل گرفته و جاى داده و سى هزار كس برداشته به عزم تسخير بلخ روانه گرديد .
چون اين خبر به سلطان رسانيدند ، دو كلمه نوشته كس به قندهار « 1 » به نزد بديع الزمان ميرزا فرستاد كه درين وقت مسموع شد كه [ 185 ] شاهى بيگ خان ارادهء تسخير بلخ دارد . چون نوشته مىرسد ، در دم سپاه را برداشته روانهء اين صوب شويد كه بعد از ملاقات يكديگر ، به بلخ رفته شاهى بيگ خان را دفع نمائيم .
چون نوشته و فرستاده به بديع الزمان ميرزا رسيد « 2 » ؛ جواب او را به خدمت سلطان عرض نمودند . سلطان قبول فرمودند « 3 » . پس بديع الزمان « 4 » به اتفاق امير - ذوالنون سپاه را برداشته روانهء هرات گرديدند . چون به نزديك هرات رسيدند ، سلطان فرمود كه او را استقبال نموده داخل بارگاه كرده به پابوس مشرف شده آنچه ادعائى كه داشته سلطان به او شفقت فرموده او را با امير ذوالنون و سپاه بىحد به جانب بلخ فرستادند و ايشان آمده داخل بلخ گرديدند .
و اما شاهى بيگ خان از همه كومك طلبيده قريب به چهل هزار نفر جمع نموده روانهء بلخ گرديد . چون به نزديكى قلعه رسيد ، بديع الزمان دروازه را محكم بسته به قلعهدارى درآمده ، كس به خدمت سلطان فرستاده كه شاهى بيگ -
هامش
( 1 ) - اصل : قندهار رسانيده .
( 2 ) - اصل : در جواب .
( 3 ) - شرط و يا مورد درخواست بديع الزمان ميرزا ناگفته مانده است و در نسخهء كتابخانهء سپهسالار ( ص 173 ) عبارت مربوط چنين است : « او ( بديع الزمان ميرزا ) در جواب نوشت كه من مىآيم به شرطى كه پدر مرا در خطبه شريك كند و نام مرا در خطبه به نام خود يكى كند و اگر پدر بزرگوار اين شرط مىكند مىآيم . پس سلطان قبول نمود » .
( 4 ) - اصل : بديع الزمان را .