ميرزا را زنجير در گردن گذاشته به جانب قلعهء مرو مىبرند . گفت اى نمك به حرام دست از زنجير بردار .
او در جواب گفت كه محبوس نمودهء ابن حسين ميرزاست ؛ كه مىتواند او را نجات دهد كه كپك حسين ميرزا پشت شمشيرى بر شانهء او نواخته كه دست بردار كه كشته خواهى شد .
پس او دست برداشته زنجير را از گردن برادر برآورده به گردن ابراهيم - سلطان گذاشته روانه گرديده ، در وقتى رسيد كه سلطان ارادهء ميدان داشته و ابن - حسين ميرزا در جنگ بوده و چند نفر را نيز به قتل آورده بود ، كه علم كپك - حسين ميرزا را سياه ديده با هم گفتند كه ديگر ايستادن مصلت نيست و بايد فرار نمود ، [ 183 ] كه مظفر حسين ميرزا به خدمت آمده آنچه گذشته بود عرض نموده و گفت كه كپك حسين ميرزا عرض بندگى مىرساند كه محتاج تصديع سلطان نيست .
[ سلطان ] چون نظر كرده ديد كه كپك حسين ميرزا از دور سجده كرده مركب جهانيده روانه به ميدان گرديد ، چون به ابن حسين ميرزا رسيد ، گفت اى نامرد اين چه عمل بود كه كرديد ! و در دم نيزه را به كمربند او بند كرده او را از خانهء زين برداشته بر زمين زده و دست او را بسته به خدمت سلطان آورده عرض نموده كه اى شهريار ، ما هر دو گنهكار اين درگاهيم هر گاه مقرر مىداريد به پابوس مشرف شويم و الا سياست مىفرمائيد ، امر از شماست .
سلطان او را دعا كرده و در برگرفته جبين او را بوسه داد و فرمودند كه ابن حسين ميرزا را نيز به تو بخشيدم . پس فرزندان را مرخص نموده كه هر يك به مكان خود روند و خود مراجعت كرده روانهء هرات گرديدند .
و چون اين خبر به امير علىشير رسيد ، فرمود كه نقارهخانهء بشارت فرو - كوفتند كه جاسوس بديع الزمان نيز آمده پيغام ابن حسين ميرزا [ را ] رسانيده
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٧٨