تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
اگر خواهيد از عقب او رفته به آسانى به دست خواهد آمد . چون اين پيغام به ابن حسين ميرزا رسيد خوش‌حال گرديده ، پس كسى به خدمت سلطان فرستاده والدهء خود را طلب نموده ، سلطان والدهء او را به قلعه فرستاده . چون ميرزا والده را [ ديد ] شروع كرد به گريه . والده او را منع نموده گفت كه اين چه جاهلى است كه پيش گرفته‌ايد آخر آنچه كاشته‌ايد خواهيد درويد . به هر حال برخاسته به پابوس پدر مشرف شويد كه شايد او تقصير شما را ببخشد . ميرزا گفت اى مادر من از خجالت و شرمندگى به نزد پدر نمىتوانم آمد و حال تو را طلب كرده‌ام كه به خدمت پدر رفته التماس نمائيد كه تشريف به هرات ارزانى فرمايند كه ان شاء اللّه تعالى بعد از نوروز ؛ كپك حسين ميرزا را برداشته به خدمت سلطان مشرف خواهيم شد . [ 181 ] او گفت كه تا خود نيائى سلطان راضى نخواهد شد . القصه والدهء ميرزا راضى شده كه ميرزا پيشكش بسيار سرانجام نموده والدهء ميرزا را برداشته به خدمت سلطان آمده آنچه گذشته بود عرض نمود . اما سلطان راضى نمىشد ، كه در آن وقت عريضه‌اى از امير علىشير رسيد كه اين دو جاهل چه وجود دارند كه شما به جنگ ايشان رفته‌ايد ؟ و در اين وقت خبر رسيد كه بديع الزمان ميرزا و امير ذوالنون پانزده هزار كس برداشته دور هرات را گرفته‌اند و بنده را قوت آن نيست كه در برابر ايشان ايستاده جنگ توانم كرد . سلطان بايد خود به دولت و اقبال تشريف بياورند . چون عريضه به خدمت سلطان رسيد به گريه درآمده امرا به عرض رسانيدند كه اين همه عيش و فراغت‌ها كه شما درين مدت كرده‌ايد حال براى اندك حادثه گريه خوب نيست ، بلكه صبر بايد نمود . سلطان فرمودند كه اى ياران من گريه از براى خود نمىكنم ، بلكه از براى اين فرزندان بىدولت مىكنم كه آيا بعد از من چه بر سر ايشان خواهد