با برادر يارى نكنيم نامردى خواهد بود . پس او نيز از راه رشك و حسد قبول نموده در ساعت فرمود كه سكه به نام خود زده خطبه خواندند و فرستاده را گفت كه به مرو رفته به ابن حسين ميرزا بگوئيد [ 180 ] كه آنچه من كردم او نيز بكند .
چون خبر رسيده او نيز قبول نموده سكه زده خطبه خواند . و چون اين خبر به - بديع الزمان ميرزا رسيد خوشحال گرديد .
و اما چون اين خبرها در هرات به سمع سلطان رسيده بر فرزندان نفرين كرده . گويا تير دعاى سلطان به هدف رسيده بود كه بعد از فوت سلطان شورشى در ميان ايشان افتاده ، به آن خوارى همگى كشته شدند . پس سلطان امير علىشير را در هرات گذاشته و سپاه را برداشته روانهء مرو گرديد . به دور قلعه فرود آمدند كه ابن حسين ميرزا برج و باره را بر آراسته به قلعهدارى نشست . اما قلعهدارى را آذوقه بسيار مىخواهد و او تدارك آذوقه را نديده بود ، سراسيمه شده با ريش - سفيدان مصلحت ديده ايشان گفتند كه چون كپك حسين ميرزا اين مصلحت ديده ، بايد كه او را خبر نموده شايد كارى تواند كرد . پس شخصى را در شب به نزد كپك - حسين ميرزا فرستاده پيغام كرده كه ما به گفتهء شما دلير شده با پدر جنگ مىكنيم حال تغافل شما در حق ما از مروت دور است . شما سپاه را برداشته با آذوقه خود را برسان كه كار بر ما تنگ شده است .
چون پيغام به كپك حسين ميرزا رسيد ، او جوان عاقل دانائى بود در جواب گفت كه ده هزار كس مستعد نموده با آذوقه از براى شما خواهم فرستاد . اما درين وقت صلاح كار درين است كه والدهء خود را طلب نموده شفيعسازى كه او به سلطان عرض نمايد كه حال من از ترس از قلعه بيرون نمىتوانم آمد ، هر گاه شفقت كرده . روانهء هرات گردد ، من كپك حسين ميرزا را برداشته در نوروز سلطانى به خدمت سلطان آمده او را از خود راضى خواهم نمود و سلطان راضى خواهد شد و مراجعت خواهد نمود . بعد از آن كه او روانه شود ، من خود را به تو خواهم رسانيد ،
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٧٤