تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
چون دانست كه بديع الزمان ميرزاست كه به جنگ سلطان مىرود ، سراسيمه شده و همان ساعت دو سه نفر قاصد به جانب النگ سبزار به خدمت پدر فرستاده و خود دروازهء قلعه را محكم بسته كه در اين وقت ميرزا رسيده گفت كه اى برادر در قلعه را بگشاى و با من بيعت كن تا تو را به جانب بلخ فرستاده خود علاج پدر را كرده مراجعت نمايم . فريدون حسين ميرزا بر فراز برج بر آمده او را سلام كرده منع نمود ، گفت عاقبت اين خوبى ندارد و حق تعالى از تو « 1 » انتقام خواهد كشيد . ميرزا در جواب فرمودند كه نصيحت را بگذار و در قلعه را بگشاى و الا قلعه را جبرا خواهم گرفت و تو را زنده نخواهم گذاشت . او قبول ننموده و جنگ در پيوسته ، در آن روز قلعه مفتوح نشد . روز ديگر [ نيز ] جنگ [ در ] گرفته . القصه ميرزا سه روز در پاى قلعه جنگ نموده كارى نساخته و قاصد فريدون حسين ، به سلطان رسيده و خبر آمدن ميرزا [ را ] به عرض رسانيد ، كه سلطان كس به هرات نزد امير علىشير فرستاده و ديگرى هم به جانب قلعهء ماروچاق به نزد حيدر حسين ميرزا فرستاده كه امير علىشير [ 179 ] خود [ د ] ر هرات مانده و سپاه را به عبيد بيگ سپهسالار داده به ايلغار تمام روانه شود . و سلطان در آن النگ حمامى « 2 » قلعه مانند ساخته بود ، پس فرمود كه دور حمام خندق حفر نموده و ديده‌بانى قرار داده و با ندما و شعرا در اندرون حمام به صحبت نشست . هر چند ارباب نظم و اهل مجلس عجز كردند كه اين حمام اين قدر اعتبارى ندارد و گرفتن او در كمال آسانى است برخاسته به جانب هرات تشريف ببرند ، اگر همه به يك فرسنگ به لشكر نزديك بشوند بهتر خواهد بود ؛ سلطان در جواب مىفرمودند كه اى ياران ، كشته شدن ما را خوشتر مىآيد تا آنكه از پيش اين جماعت فرار نمائيم . هر چند التماس كردند به جائى نرسيده به صحبت مشغول شد .
هامش
( 1 ) - اصل ، ازو . و شايد مقصود امير علىشير بوده باشد . ( 2 ) - اصل : مثل قلعه مانند .