نمود [ ديد ] كه نوشته بودند كه خواجه نظام الملك آمده كه شما را فريب داده به خدمت سلطان بياورند كه سلطان شما را به قتل آورده اين حكايت كوتاه شود .
زنهار كه فريب او را مخوريد كه كشته خواهى شد . چون شما در حق ما مروت كرده آزاد كرديد ، بنا بر اين نمك بحرامى « 1 » نكرده شما را اعلام نموديم و السلام .
و مطلب امير علىشير آن بود كه اگر [ خواجه ] ميرزا را به خدمت سلطان بياورد اعتبار او در خدمت سلطان به درجهء اعلى خواهد رسيد و او بىاعتبار خواهد شد .
القصه ميرزا چون نوشته را مطالعه نمود ، دود ناخوش از دماغ او متصاعد گرديده نوشته را پاره كرده به خواجه گفت كه اى بىانصاف تقصير ما چيست كه آمدهاى ما را فريفته نموده مىخواهيد كه به كشتن بدهيد ؟
خواجه قسم ياد نمود كه اين حرفها خلافست كه به خدمت شما نوشتهاند و اين از راه حسديست كه امير علىشير به بنده دارد و سلطان شما را به كشتن طلب ننموده و اين خيال محال است .
ميرزا فرمود كه مرا خاطر از پدر جمع نيست و شايد اين حرفها اصل داشته باشد و حال براى حق تعليم از كشتن تو گذشته شما را بخشيدم برويد به جانب مرو .
خواجه لا علاج شده روانه گرديده ، چون به خدمت سلطان رسيد ، آنچه گذشته بود به عرض رسانيد « 2 » . سلطان چون امير علىشير را [ 177 ] طلب نموده گفت كه اين چه نوشتهاى بود كه از براى ميرزا فرستاديد ؟
او انكار نموده گفت كه خواجه ، ميرزا را از آمدن پشيمان نموده و حال اين افترا را در حق بنده عرض كرده . اگر ميرزا به خدمت مىآمد از كشتن نجات مىيافت . چون او اين بىدولتى نموده بايد سپاه برداشته او را به جزا رسانيد .
هامش
( 1 ) - اصل : كرده .
( 2 ) - اصل : بعرض سلطان رسانيد چون .