تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
استراباد رفته محمد [ مؤمن ] ميرزا را كشته كه بديع الزمان ميرزا ديگر معاونى و كومكى نداشته باشد . پس اين قدر وسوسه به سلطان نمود كه راضى شده رقم استراباد را به نام مظفر حسين ميرزا نوشته و به جانب تركمانان نيز نوشتند كه اراده چنين بود كه شما را قتل عام مقرر فرمائيم ؛ نهايت از سر تقصير شما گذشته بخشيدم . چون فرزندى مظفر ميرزا به آن صوب مىآيد ، بايد كمر خدمت و اطاعت او را در ميان بسته اگر محمد مؤمن ميرزا ارادهء سركشى داشته باشد ، روانهء خدمت نمائيد . مظفر حسين ميرزا روانهء استراباد گرديد ، چون به يك منزلى رسيده بود ، محمد مؤمن ميرزا با سپاه تمهيد كشتن او نموده به استقبال بيرون آمده و مظفر - حسين ميرزا نيز با بزرگان خود تمهيد نموده كه چون محمد مؤمن ميرزا پياده شود ، ما نيز پياده خواهيم شد و در حين ملاقات شما او را به قتل آوريد . پس چون به همديگر رسيدند و محمد مؤمن ميرزا پياده شد ، كه او را به قتل آورد ، مردم مظفر حسين ميرزا تيغ در وى نهاده او را پاره پاره كردند و مظفر حسين - ميرزا به استراباد آمده بر سر « 1 » سلطنت نشست . اما بديع الزمان ميرزا به اتفاق امير علىشير ، سه منزل از بلخ بيرون آمده بودند كه خبر كشتن محمد [ مؤمن ] ميرزا به او رسيده و او به امير على - شير گفت كه تو تمهيد نموده آمده‌اى كه مرا فريب داده به كشتن دهيد ، همچنين كه محمد مؤمن ميرزا را به كشتن داديد ! او قسم ياد نمود كه من خبر ازين حكايت ندارم . او گفت كه چه فايده اگر تو للهء من نمىشدى حال تو را به قتل مىآوردم و حال تو را بخشيده برو و آنچه بر سر تو و سلطان بياورم خواهيد دانست . امير علىشير را به آن خفت روانه نموده و خود مراجعت كرده روانهء بلخ گرديد .
هامش
( 1 ) - ظ : سرير .