از بديع الزمان ميرزا من بعد حركتى روى دهد كه باز باعث خجالت شود . كس به خدمت نواب گيتى ستان فرستاده كه محمد حسين ميرزا را مرخص نمايند و استراباد را به او داده بديع الزمان ميرزا روانه بلخ گردد « 1 » . پس قرارداد چنين نموده نامهاى به بديع الزمان ميرزا نوشتند [ 174 ] كه شما را وليعهد خود نموديم به شرط آن كه دست از استرا [ با ] د برداشته روانهء بلخ شويد .
چون اين مژده به او رسيد مشعوف گرديد . اما روز ديگر نوشتهاى از امير - علىشير رسيد كه بعد از آن كه روانهء بلخ مىشويد ، استراباد را خالى مگذاريد ، بلكه محمد مؤمن را در استراباد گذاشته به او سفارش نمائيد كه محمد حسين ميرزا را به استراباد راه نداده ، اگر تواند او را به قتل آورد . بديع الزمان ميرزا از نوشتهء امير علىشير ممنون گرديده سفارشها به محمد مؤمن ميرزا نموده روانهء بلخ گرديد .
اما چون سلطان حسين ميرزا كس به خدمت نواب گيتى ستان فرستاده بود كه محمد حسين ميرزا را مرخص نمايند ؛ نواب گيتى ستان او را مرخص نموده روانهء استراباد گرديد ؛ از بديع الزمان ميرزا نوشتهاى به محمد مؤمن ميرزا رسيد كه من داخل بلخ گرديدم و از مردم آن سرحد بيعت گرفتهام و كس به قندهار فرستاده از امير ذو النون ارغون « 2 » نيز بيعت گرفته و امير خسرو شاه را نيز طلب نمودهام . شما نيز بايد سفارشها را به عمل آورده ، محمد حسين ميرزا [ را ] استقبال نموده در همان روز او را به قتل آوريد .
پس محمد حسين ميرزا به حوالى استراباد رسيده بود كه محمد مؤمن ميرزا به استقبال او بيرون آمده در وقت ملاقات محمد مؤمن ميرزا كاردى بر پهلوى محمد حسين ميرزا زده او را به قتل آورده و اسباب او را متصرف گرديده در استراباد به استقلال نشست .
هامش
( 1 ) - اصل : گرديد .
( 2 ) - اصل : ازعام .