تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
ايشان گفتند كه ما از عدل ايشان هميشه راضى و شاكر بوده و هستيم . پس خواجه ابو الخير و ريش سفيدان رضا نامچه و عريضه‌اى به خدمت بابر پادشاه نوشته [ به ] عبد اللطيف داده او را روانهء خدمت بابر پادشاه نمودند . و چون خواجه عبد - اللطيف به يك فرسخى انديجان رسيده بود كه خبر آمدن او به بابر پادشاه رسيده بود . برادر خود ناصر ميرزا را به استقبال خواجه فرستاده خود نيز از عقب به استقبال بيرون آمده خواجه را دريافته ، محبت بسيار كرده داخل خانهء بابر پادشاه [ 171 ] گرديده بعد از پرسش حال ، خواجه نوشته‌هاى خواجه ابو الخير و ريش - سفيدان را به او داده بابر پادشاه بعد از مطالعه و ملاحظهء نوشتجات يادگار ميرزاى برادر كوچك خود را در آنجا گذاشته و ناصر ميرزا را با هزار و دويست نفر برداشته به ايلغار روانهء سمرقند شده و خواجه ابو الخير به خدمت آمده ، بابر پادشاه او را در بر گرفت و ريش سفيدان و مردم شهر به خدمت آمده و دعا و ثنا به جاى آورده و در همان شب بر سر فولاد خان رفته و جنگ صعبى روى داده شش هزار نفر از سپاه فولاد خان به قتل آمده ، فولاد خان تتمهء سپاه را برداشته به طرف بخارا فرار نموده و بابر پادشاه در سمرقند بر تخت سلطنت قرار گرفت و سكه به نام خود زده و خزانه - ها را متصرف گرديده به داد و عدل مشغول بود . و چون فولاد خان فرار نموده خود را به بخارا در خدمت شاهى بيگ خان رسانيده آنچه گذشته بود عرض نمود كه شاهى بيگ خان در غضب شده سپاه خود را برداشته روانهء سمرقند گرديده ، چون به حوالى شهر رسيد بابر پادشاه خبردار شده با سپاه از شهر بيرون آمده و صف آراى گشته و جنگ مغلوبه روى داده ، سپاه بابر پادشاه هشت هزار كس از سپاه شاهى بيگ خان را به قتل رسانيده و شكست يافته روى به گريز نهاد . اموال و اسباب او را مردم شهر و سپاه سمرقند متصرف گرديدند و بابر - پادشاه نيز از عقب او رفته شاهى بيگ خان فرود آمده جاسوس فرستاد كه مشخص