تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
كه اى پسر در چه كارى كه آخر من مىدانم چه بايد كردن . سلطان ديگر به روى او سخن نگفت . اما آتاليق فرمود كه مردم جمع شوند كه بر سر شاهى بيگ - خان خواهم رفتن . اما خواستن آتاليق بيگم را شاهى بيگ خان شنيده ، عبدى بيگ را طلبيده گفت كه عجب قضيه در ميان آتاليق و سلطان على ميرزا و والدهء او روى داده ، حال مىبايد كه علاج اين حادثه كردن . فرمود كه نامه‌اى به اين مضمون نوشتند كه : سلطان نوادهء [ صاحب ] قرانى را اعلام آنكه در اين وقت مسموع شد كه يحيى خواجه آتاليق نمك به حرام ارادهء وصلت شما دارد و مىخواهد قدم بر فراش احمد سلطان خان گذارد . اما اين را ندانسته كه هرگز مار با طاووس جفت نشده و كركس مردار خوار در آشيانهء عقاب مكان نساخته ؛ مبادا اين ننگ را در دودمان خود راه دهيد . من به روح پاك چنگيز خان قسم مىخورم كه اگر شما بيگم را به عقد من در آوريد ؛ در حق تو بدى نكرده ما را به جاى فرزند بوده باشيد « 1 » . بلكه سكه و خطبهء اين ولايت را به نام شما خواهم زدن و اين نمك به حرام كه تو را وجود نمىگذارد ، او را به جزا رسانم . اگر قسم مرا باور نداشته باشى امينى از شما به نزد ما بيايد كه در حضور او قسم ياد نموده خاطر - جمع شود . [ 170 ] و نامهء ديگر هم به بيگم نوشته كه اگر شما ما را به شوهرى قبول كنيد ، من تو را بانوى كل تركستان خواهم كرد . چون نامه به آن جاهل نادان رسيده به مادر گفته او نيز راضى شده تا آتاليق خبر شده كه در نصف شب سلطان با مادر و چند كنيز و خواجه برداشته خود را به شاهى [ بيگ ] خان رسانيدند و او ايشان را محبت و مهربانى نموده . چون اين خبر
هامش
( 1 ) - اصل : باشد .