تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
بخارا روانه شدم اما تا خان كلان تشريف نياورند ، مردم بخارا به من راه نخواهند داد . چون شاهى بيگ خان اين مژده شنيد ، او را تحسين نموده و در دم سپاه برداشته به جانب بخارا روانه گرديد . اما چون عبدى بيگ به بخارا رسيد ، مردم خواستند كه قلعه‌دارى [ 169 ] كنند . چون شاهى بيگ خان هم رسيده بود ، لا علاج شده استقبال نموده پيشكش بسيار گذرانيدند . شاهى بيگ‌خان فرمود كه مردم در مسجد جامع جمع ، خطبه به نام او خواندند و سلطان محمود برادر خود را حاكم بخارا نموده ، زمستان را در آنجا گذرانيده ، در اول بهار به عزم تسخير سمرقند « 1 » روانه شد . و چون مردم خبر آمدن او را شنيده دروازهء شهر را بستند و شاهى بيگ خان آمده در دور قلعه و شهر سمرقند « 2 » فرود آمده كس به نزد يحيى خواجه فرستاده او را منع نموده ، يحيى - خواجه به منع او ممنوع نشده جواب داد . اما آتاليق ديد كه سلطان على ميرزا واهمه برداشته ؛ آن نمك به حرام را به خاطر رسيد كه درين وقت مىبايد كه والدهء سلطان [ را ] كه قتلق نگار خانم نام دارد ، از براى خود خواستگارى نمايد . [ با خود گفت ] اگر [ سلطان ] او را به عقد من درآورد آنچه از من برآيد در باب او تقصير نخواهم كرد ؛ و الا كارى كارى نخواهم گذاشت ( ؟ ) . پس كس به خدمت سلطان فرستاده اظهار وصلت كرد . چون سلطان اين خبر شنيده در غضب شده گريان رفت اين حكايت را به خدمت والدهء خود عرض نمود . و آن خاتون سلسلهء چنگيز خان گفت كه خواجه بىجا گفته است ، چرا بايد بىدماغ بود ! او از براى تو جنگ نخواهد كرد . فردا بفرماى تا در خزانه را گشوده و سپاه را انعام زياد داده بفرماى كه جمعيت نموده شاهى بيگ خان را دست بسته به خدمت كردن تو حاضر كنند . چون سلطان اين چنين اراده‌اى كرده ، خبر به آتاليق رسيده آمده گفت
هامش
( 1 ) - اصل : ثمرقند . و در بيشتر موارد چنين بود . ( 2 ) - اصل : ثمرقند . و در بيشتر موارد چنين بود .