در رسيده خيمه و خرگاه بر سر پاى كرده نشستند .
چون علامت سپاه عبدى بيگ از دور نمايان شده بود كه حاكم قلعهء اوزون - سقل به استقبال بيرون آمده ، كليد قلعه را به خدمت او آورده عبدى بيگ قلعه را تصرف نموده اين معنى را به فال نيك دانسته پس گفت كه چون مركبان سپاه بخارا از راه آمده مانده شدهاند و مركبان ما تازه زور است و وقت فرصت است ، بايد كه امروز با ايشان مجادله نمود . به سپاه خود فرمود كه سوار شوند .
و چون اين خبر به محمد باقر رسيد ، سپاه او نيز سوار شده صفها آراسته - نموده شروع در جنگ و جدال نمودند و آخر جنگ مغلوبه شده ريختند بر يكديگر . اگر [ چه ] در مرتبهء اول سپاه بخارا مردانگى نموده جمعى از سپاه عبدى - بيگ را به قتل آوردند ، اما چون تازه از راه رسيده بودند ، مركبان مانده شده داشتند ، آخر روز شكست بر سپاه بخارا افتاده چهار هزار نفر ايشان را به قتل آورده بودند كه دست از جنگ بازداشته ، چون شب درآمده خيمه و سراپردهها را به جاى گذاشته فرار نموده بدر رفتند .
چون خبر فرار ايشان به عبدى بيگ رسيد ، سپاه خود را برداشته از عقب ايشان روانه شد . چون به نزديك رسيد ، محمد باقر سراسيمه شده خود را به قلعه انداخته در دروازهها را محكم بستند . پس عبدى بيگ در دور قلعه فرود آمده فرمود كه يورش به قلعه آوردند . محمد باقر لاعلاج شده دانست كه تاب مقاومت ندارد ، ديوار قلعه را شكافته و سپاه خود را برداشته به جانب بخارا روانه گرديد .
بعد از آنكه داخل آنجا شد از آنجا نيز خانه و كوچ خود را [ برداشته ] به جانب بلخ « 1 » به خدمت سلطان حسين ميرزا بايقرا روانه گرديد .
اما عبدى بيگ ، كس به خدمت شاهى بيگ خان « 2 » فرستاد كه من به جانب
هامش
( 1 ) - اصل : بلغ .
( 2 ) - اصل چنين بود : خدمت شاهى بيگ خان رسانيد كه من بجانب بلخ به خدمت سلطان حسين ميرزاى بايقرا روانه گرديد اما چون عبدى بيگ كس به خدمت شاهىبيك فرستاد كه من . .