تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
اردوى خود برگشت ؛ هر چند خواست كه خود را تواند داخل شهر كند ميسر نشد . كس فرستادند به نزد آتاليق كه دروازهء شهر را بگشائيد كه شما را امان است و الا چون بر شما دست يافتم يكى را زنده نخواهم گذاشت . يحيى خواجه گفت كه به خدمت خان عرض كنيد كه اين مقدمات جنگ تقدير آسمانى بود و الا ما را چه افتاده كه با شما جنگ كنيم . به هر تقدير تشريف داشته باشيد كه سه ماه ديگر زمستان است و در اول قوس درين صحرا سنگ از برودت هوا آهك [ خواهد ] شد و الحمد للّه آذوقهء ده ساله در پيش ما هست كه ما زحمت نخواهيم كشيد و به جنگ شما هم بيرون نخواهيم آمد و ان شاء اللّه تعالى سرما « 1 » شما را چنان ادب خواهد كرد كه محتاج تصديع ما نخواهد بود . پس پيغام يحيى خواجه به شاهى بيگ خان رسيد ، دانست كه او راست مىگويد . اما با خود گفت كه شايد تا سه ماه ديگر اين قلعه را مسخر توانيم - كرد . پس شاهى بيگ خان نشست به پاى قلعه و به قلعه‌گيرى مشغول گرديد . اما يحيى خواجهء آتاليق نامه‌اى به محمد باقر ديوان بيگى حاكم بخارا نوشته كه شاهى بيگ خان با سپاه بسيار آمده و دور شهر و قلعهء سمرقند را احاطه نموده ، چون نامه به تو مىرسد در دم سپاه خود را برداشته به قدغن تمام روانهء اين صوب شويد . [ 168 ] چون نامه به محمد باقر ديوان‌بيگى رسيد [ بيست « 2 » هزار كس از جانب بخارا برداشته روانهء سمرقند شد . چون خبر ] به شاهى بيگ خان رسيد ، عبدى بيگ برادرزادهء خود را گفت « 3 » كه هشت هزار كس برداشته خود را برسان به سپاه جغتاى و ايشان را پراكنده نموده مگذاريد كه به اينجا آيند . چون عبدى - بيگ روانه شده به قلعهء اوزون سقل « 4 » رسيد ، كه سپاه بخارا نيز از جانب قلعهء ديو
هامش
( 1 ) - اصل : سرماه . ( 2 ) - قسمت داخل كروشه كه در اصل افتاده بود ، از صفحهء 131 نسخه متعلق به كتابخانه مدرسهء سپهسالار نقل گرديد . ( 3 ) - اصل : برادرزاده خود را هشت هزار كس برداشته گفت كه خود را برسان . ( 4 ) - اصل : اوزن سقل . و جنين بود در ديگر صفحات .