چون اين وصيت به معصوم بيگ كرده ، به جنگ قيصر و قانصو روانه گرديده در چهار فرسخى قلعهء درنا به ايشان برخورده . در برابر لشكر روم و مصر فرود آمده . پس سلطان بايزيد قيصر ، به قانصو گفت كه ما شنيده بوديم كه شيخ - اغلى سپاه علاء الدوله را بر طرف نموده ، او هنوز لشكر برداشته به جنگ ما آمده مبادا كه از عهدهء او نتوانيم كه برآئيم و در ميان پادشاهان خجلت زده شويم .
قانصو گفت كه بخت ازو برگشته است و درين جنگ كشته خواهد شد دغدغه مكن كه مرا منجمان خبر دادهاند . پس قيصر گفت كه در هر باب به او اعلام نمائيم كه اگر كشته شود ، در روز قيامت ما موأخذ نباشيم . قانصو گفت كه اختيار با شماست . پس فرمود كه نامهاى به همين مضمون از زبان خود و زبان قانصو به علاء الدوله نوشتند كه :
بر راى عالى آن پدر عزيز پادشاه باجگير ، علاء الدولهء ذو القدر مخفى نماناد كه شما مرد جهان ديده و نيك و بد روزگار ناپايدار چشيده ، مىدانيد كه اين كارهائى كه بر شما روى داده جز به رضاى حق تعالى نبوده و مرگ را چاره نيست و ستيزه « 1 » با چرخ فلك نمىتوان نمود و ديگر چنين مقدر است كه هر كس درين كرهء خاك پاى نهد اگر سر بر فلك الافلاك رساند ، آخر به خاك تيره يكسان خواهد شد .
بيت
به خورشيد و مه گر رسانى هباك « 2 » * در آخر شوى خاك در زير خاك
و هر كه درين سبزهزار فلك تخم عمل پاشيد ، همان برمىدارد و مثلى است مشهور كه نيك را نيكى و بد را بد رسد . به هر حال هيچ مىدانى كه درين مدت هشتاد سال چهها بر ما كردهاى ! چه از زور دولت خود و چه از فسون و تزوير از
هامش
( 1 ) - اصل : سيزه با چرخ و فلك .
( 2 ) - فرق سر و تارك سر را گويند . ( آنندراج ) .