قيصر اين خبر بشنيد گفت كه اولاد شيخ صفى چه بلائى بر سر علاء الدولهء بىچاره آوردهاند ، ما را بايد كه در اين وقت امدادى و همراهى به او نمود .
چون وزير اعظم از قيصر اين سخن بشنيد عرض نمود كه او ازين بدتر شود اين گرگ پر فسون ! اى شهريار طرفه سخنى ازو شنيدهام ؛ مىگويند كه اين باج و خراج كه هر ساله از شما و سلطان قانصو مىگرفته همه به مكر و حيله بوده ، به اين نحو كه چون ايلچى از طرف سلطان قانصو به نزد او مىرفت او خود نامه از زبان شما مىنوشت و شخصى از مردم خود را به صورت عثمانلو مىساخت و نامه به آن مىداد . چون داخل بارگاه مىشد نامه را كه خود نوشته بود ، مىداد به آواز بلند مىخواندند كه اگر شما چهل هزار كس از براى ما بفرستيد كه به جنگ او رفته او را علاج كنيم ، ما از براى شما هر ساله هشتاد هزار تومان خواهيم فرستاد .
علاء الدوله خود [ 163 ] در جواب مىگفت كه من زر تو را نمىخواهم . سلطان قانصو هر ساله دو مقابل آن از براى من مىفرستد . و ايلچى از ما كه به نزد او مىرفت به شرح ايضا و به اين مكر و حيله هر ساله اين باج و خراج ازين دو پادشاه مىگرفت .
پس قيصر در غضب شده فرمودند كه بايد درين وقت تلافى مافات را به او كرد . فرمود كه نامهاى به اين مضمون به سلطان قانصو نوشتند كه : امروز در عالم مثل ما و شما پادشاهى نيست و علاء الدولهء ذوالقدر در قلعهء درنا نشسته و به اين مكر و حيله در عرض اين مدت باج و خراج از ما و شما مىگرفته و حال سپاه قزلباش او را چنين مستأصل كردهاند و وقت تدارك است كه آنچه درين مدت از ما گرفتهاند ازو بازخواست شود .
چون نامه به سلطان قانصو رسيد ، طمع او به حركت آمده چهل هزار كس برداشته به جانب قلعهء درنا روانه گرديد و سلطان بايزيد نيز شصت هزار كس برداشته روانهء آن صوب شدند .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٤٨