تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
زنانه را بپوشى و ديگر نام مردى نبرى . هوش از سر قيصر روم رفته گفت رحمت باد به اين جوان قزلباش كه اين را در بارگاه وا نكرده و مرا در نظر سلطانان و پاشايان روم رسوا نساخت و مىدانم كه آن ديوانه آقايش گفته بود كه در بارگاه سر نگشايد . بارك اللّه ، من فردا تو را از خاك برمىدارم . چون سلطان سليم ازين خبر نشد بسيار خوش‌حال . بود به آن كنج اغلان گفت اگر بشنوم كه با سلطان سليم يا ديگرى گفته باشى بند از بند [ 161 ] تو را جدا خواهم كرد . و او گفت چگونه اين سخن را مىتوانم گفت . اما چون قيصر به بارگاه آمد سلطان سليم گفت اى پدر چه چيز بود ؟ گفت اى جان پدر با تو خواهم گفت ، اما وقتى دارد . گفت كه نامهء شاه را دارد يا عريضهء محمد خان ؟ گفت نامهء شاه نيامده است و پيغام شاه را در عريضه خان محمد خان نوشته است . سلطان سليم گفت مبادا شاه اسمعيل ازين ايلچى خبر نداشته باشد و خان - محمد خان از پيش خود فرستاده باشد كه آن قلغچى « 1 » اين قسم جرأتى كرده باشد كه اين عزت را بر ايلچى او نموده باشيم . اگر اين چنين است بگو تا بروم و ايلچى را بند از بند جدا سازم . گفت نه اى فرزند ، خان محمد خان را اين قدرت نيست كه از جانب خود ايلچى بفرستد . سلطان سليم باور كرده روز ديگر قيصر فرمود كه ايلچى شيخ اغلى را طلب كنند . جماعتى از روى اشتلم گفتند كه ايلچى بيا كه قيصر تو را طلب مىكند . مراد بيگ دانست كه او را قيصر بند بند جدا مىكند ، لاعلاج برخاسته به بارگاه قيصر آمد با پنج نفر از آدم‌هاى خود و در وقت آمدن به ايشان گفت اگر مرا بكشند و بكشتن شما آيند اين قدر جنگ كنيد كه خون خود را بگيريد .
هامش
( 1 ) - قلغچى يا قلقچى ، لغت تركى است به معنى خدمتكار .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 245 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب