براى پادشاهى شاه طهماسب بهادر خان سنان « 1 » پادشاهى مصاحب خود را ايلچى نموده با دويست هزار اشرفى و تحفههاى بىشمار . الحاصل كه ديگر از سلسلهء عثمانى ايلچى مقرر نيست كه از براى پادشاهان ايران و توران فرستند و فرنگ ايلچى فرستادند ببين كه چه خبر فرستادهاند .
القصه پيشباز كردند و او را داخل كردند . بعد از سه روز بارگاه قيصر را آراستند و مراد بيگ را داخل بارگاه نمودند و حال هيچ كس نمىداند كه ايلچى خان محمد خان است .
چون طعام كشيدند سلاطين روم و پاشايان آن مرز و بوم جابجاى نشستند و انتظار دارند كه آيا شاه اسمعيل بهادر خان چه نوشته است و سلطان سليم دلش در طپش بود كه آيا چه نوشته باشد .
مراد بيگ مرد هوشيار با خردى بود ، [ با خود ] گفت هر چند باشد ، قيصر سلطان البرين و خاقان البحرين است و خادم الحرمين الشريفين « 2 » و ثانى اسكندر ذو القرنين است ، او را بايد مخفى داد كه بر ملا خوب نيست و برخاست و آن بقچه را آورد و در پاى تخت قيصر نهاد . به عرض رسانيد كه شفقت فرموده اين تحفه - ايست كه خان محمد خان بيگلر بيگى ديار بكر با عريضه به خدمت فرستادهاند ، و كشف بقچه را در خلوت بكنند ، ديگر امر از صاحب سعادت است .
چون سلطان اين استماع نمود ، يافت كه در آن خبر خوبى نيست ، فرمود به پيشخدمت خود پسر كنج اغلان كه آن را برداشته . و مراد بيگ را مرخص نموده بيرون آمده سوار شد و رفت به منزل خود . و چون قيصر به خلوت رفت و سر آن بقچه را گشود ، ديد كه سر آغوش ولچك و روپاك و خلخال و نيمتنه و پيراهن زنانه و نامه نوشته بودند كه معلوم قيصر و سلطان سليم بوده باشد كه اگر در برابر نيائيد و جنگ نكنيد يا خود يا فرزندت ، پس مىبايد در حرم بنشينى و اين لباس
هامش
( 1 ) - ظ : گيتى ستان .
( 2 ) - اصل : الشرفين .